تحریریه

تحریریه

گروه هنری آرتیران 


روزنامه خبرجنوب، نگاه پنجشنبه، ۲۵ آبان ۱۳۹۶، شماره ۱۱۹۵، ص ۶.
روزنامه عصر مردم، ۲۸ شهریور ۱۳۹۶، شماره ۶۱۶۴، ص ۸.
------------------------------------------------------------------------------------------------------
در مورد سبک های مختلف ادبی به اجمال، همانگونه که در متون هنری از آن ها یادشده است، به کلمه کلاسیک و مفهوم آن پرداخته اند و برای کسانی که مایل به دانستن مطالب و واژه های ادبی هستند مفاهیم سبک ها را یاد آورشده اند. واژه کلاسیک به معنای روال خاص هنری که شامل ادبیات و نویسندگی و سروده های به جا مانده از گذشتگان و مفاخر ملی کشورهای اروپایی است و نتیجه تلاش و فکر  اندیشمندان  آن روزگاران به صورت نظم و نثر، به عنوان سمبل ساخته و پرداخته شده که این قسم از ادبیات، ریشه در ادبیات یونان و روم باستان داشته و شناخت فرهنگ کشورهای پیرو به آن بستگی دارد. این تحول ابتدا توسط (پتراک و بو کاچیو)  در ایتالیا و (رمنار و دورا)  در فرانسه به وجود آمد که به مکتب اومانیسم مشهورگردید، به طوری که به کشورهای دیگر راه پیدا می کند.
لذا پیدایش مکتب های ادبی از قرن 13 میلادی به بعد به سبب خاتمه دادن به سلطه کلیسای اروپایی که تا آن زمان بر مقدرات جوامع اروپا تاثیر مخربی داشته، به وجود می آید. زیرا لطمات جبران ناپذیری را کلیسا، به ادبیات، سیاست و اقتصاد زده و زیر نظر آنها اداره می شده. در نهایت با همت و تلاش بسیاری از نویسندگان و شعرای اروپایی با جسارتی وصف ناپذیر به این وضعیت خاتمه داده و ادبیات کهن یونان باستان را متحول نمودند.
خوشبختانه ادبیات فارسی در کشور ما از زمان های دور تاکنون آن چنان غنی و پر بار است که هیچ گاه نیازی به کپی نمودن تجربیات ممالکی همچون اروپا را نداشته و می توان ادعا نمود که بارها اروپائیان از سبک های شعر و نثر ما در مواردی خاص بهره مند شده اند. برای مثال می توان گفت که (گوته)  شاعرآلمانی الاصل، بارها حافظ شیرازی را الگوی احساس ادبی خود قرارداده و یا (فیتر جرالد)  از رباعیات حکیم عمر خیام بهره ها جسته و تحت تاثیر ادبیات ایران قرار گرفته است. کسانی که به زبان انگلیسی و فرانسه آشنایی دارند و می توانند فرهنگ اروپائیان را تجزیه و تحلیل نمایند، براین اصل واقفند که اصولا سبک سمبولیسم در زبان فارسی به عنوان تمثیل نام گذاری شده است که از سابقه ابداعات ایرانیان نشأت گرفته که می توان در اشعار شیخ عطار (منطق الطیر) به این سبک پی برد.
اصول و قواعد مکاتب کلاسیک را می توان به شرح زیر تعریف نمود:
ادیب از طبیعت الهام گرفته و از روش قدما در کارهایش بهره برده و درنظم و نثرکلاسیک، مطالب برای همگان آموزنده و قابل فهم و درک بوده، به طبیعت درونی شنونده یا خواننده هماهنگی داشته، تا حواشی را با متن معانی ادغام نکند و حوادث فرعی به نحوی دلپذیر به صورت شاخ و برگ های اضافی نمایان گردد. زمان سنجی نیز از مهمترین قواعدی است که در ارائه اثر حائز اهمیت می باشد. وحدت مکانی در دل نوشته ها درحیطه عقل باعث تحول در ایجاد اثری ماندگار می شود.
سبک های ادبی رایج در بین کشورهای اروپائی و... :
رمانتیسم یا رمانتیک: بستگی به چند اصل ریشه ای دارد. 1- به معنای روح خیال پروری، که با رویاهای شیرینش در این مکتب آزادی فکر و اندیشه را آن طور که باید شاعرانه مورد توجه قرار داده، به صورت سخنان دلنشین جلوه می کند. 2- شخصیت: در سخن سرائی بهتر است  از گذشتگان بحثی به میان آورده نشود تا مکنونات قلبی شخص نویسنده یا شاعر، با حال و هوای مردمان هم عصرش یکی باشد. 3- احساس هنری را بتواند آن طور که مورد قبول است دراذهان عموم بپروراند. 4- سراینده درمدتی که قلم به دست دارد و به نوشتن نظم و نثر مشغول است به سیر و سیاحت پرداخته و از اندوخته های به دست آورده دردل نوشته هایش تجارب تلخ و شیرین را بیان سازد. 5 - به اعتقادات دینی خود پایبند باشد.
در اینجا به معرفی اسامی چند تن از پدید آورندگان این سبک بسنده خواهد شد: شیللر، الکساندر دوما (پدر)، شاتو بریان، لامارتین و...
رئالیسم: دوری از تخیلات (واقع گرا) یعنی دخالت دادن احساسات در بیان. شاید بهتر است گفته شود، بررسی دقیق واقعیات زندگی و درک
صحیح عواملی که در مجسم ساختن کلیه امور مؤثر می باشند. بانیان این مکتب به اختصار: بالزاک، استاندال، کاراجیال رومانی، چخوف روسی و...
ناتورالیسم: طبیعت گرایی در هنر و ادبیات یعنی شناخت کامل طبیعت و داشتن علم زیست شناسی به منظور شرح و بسط آن و توجه به جزئیات، در نظم و نثر و اینکه ارزش جسم مقدم بر ارزش روح می باشد. نویسندگان این سبک: برادران گنکور، ژول رنار، موپاسان، هونس آلمانی، هوپمان و...
پارناس: هنردر خدمت هنر، ویکتور هوگو می گوید سرودن شعر زمانی گیرا و دلنشین است که از الفاظ و تشبیهات فرح افزا و مستدل بهره داشته باشد و از امیال شخصی در این سبک جداً اجتناب شود. ابداع کنندگان این سبک: تئوفیل گویته، ژوزه ماریا و...
سمبولیسم: در زبان فارسی به معنی نماد آمده است. در این سبک دیدگاه ها مختلف است گروهی آن را در تصوف و عرفان می بینند و گروهی در سادگی بیان. شاعر و نویسنده از غم و اضطرابی نهانی رنج می برد و بیشتر مطیع احساسات درونی خود هست و بیشتر به رویا و تخیلات تکیه دارد. از تجسم غم، اندوه و ناامیدی لذت می برد. نویسندگان این سبک: ادی شاعر مجارستانی، هوفمانشتال اطریشی، ماریا ریلکه آلمانی و...
ناتوریسم: کسانی که از این شیوه طبعیت دارند آدم های پرتلاش و دلیر می باشند و از طبیعت لذت می برند در حالی که از جزئیات سمبولیسم رنج می برند. یکی از رهبران این سبک اوژون موتفور می باشد. نویسندگان کتاب مائده زمینی نیز براین سبک تاکید دارند.
وریسم: دوستی میان رئالیسم و ناتورالیسم. از نویسندگان این سبک ماتیلد سرانو و مادام گرایستادلدا هستند.
فوتوریسم: سبکی نو و بی قاعده، مخالف کشف و شهود است. مؤسس این مکتب مارینی ایتالیایی می باشد.
جهان وطنی: سروده و نوشته در این سبک فاقد مرز و قاعده بوده و دروازه کشورهای دیگر را به روی خود باز می گذارد تا تفاوت سلطه انسان و طبیعت وغرش کارخانجات و تکنولوژی امروز را نشان دهد. پل موران و والری لاربو پدید آورندگان این سبک ادبی می باشند.
اونانیمیسم: یکی از ویژگی های این مکتب در غم و شادی دیگران سهیم بودن است. و می کوشد انسان ها اجتماعی زندگی کنند و زندگی
دست جمعی را تداعی می کند. ژول، و رومن ژرژدوهامل و ژرژ شیونر بنیان گذار این شیوه می باشند.
دادائیسم: بی قید و بند بودن و بی هیچ قانونی زندگی کردن. تریستان تراز مبتکر این سبک می باشد.
سورئالیسم: شیوه ای که در بین هوادارانش در شعر نمود پیدا می کند و به تدریج در نثرشان نیز تأثیرگذار می گردد. بدون در نظر گرفتن اخلاقیات، قوانین زیبا شناسی و رویا پروری مطلق را تداعی می کند.
گاسسکوین، دایلن، تامس انگلیسی و عده زیاد دیگری در به وجود آوردن این سبک سهیم بوده اند.
مکاتب ادبی رایج در کشورمان ایران به شرح زیر است.
در مکاتب غربی آن قدر که به ساختن مکاتب پر پیچ و خم اهمیت می دهند و به مرض مکتب سازی و سبک شناسی که ساخته و پرداخته خودشان است گرفتار آمده و برای توجیه مخاطبان مکتبی نو ارائه می کنند، به ندرت شخصی پیدا شده تا نظیر موریس مترلینگ که جزء انگشت شماران روزگار غرب می باشد (نویسنده پرنده آبی)، بتواند شاهکار ادبی ارائه نماید. درحالی که مقصود از مکتب های مختلف معرفی هنر و جایگاهی رفیع است که برای هنر باید قائل گردید.
سبک هایی که از دیرباز در سرزمین ما مورد استفاده قرار گرفته و حرف های زیادی برای گفتن دارند به شرح زیر می باشند:
سبک ترکستانی: کاربرد این سبک بیشتر در اشعار حماسی مورد استفاده قرار می گیرد.
سبک عراقی: سبکی عارفانه، عاشقانه و اندرزگونه را تداعی می کند.
سبک متجددین: بنا بر تعبیر غربی ها همان سبک جدید یا نو کلاسیک را گویند. در واقع سبک ترکستانی و عراقی است که بنا به مقتضای زمانی دائما در حال تغییر می باشد.
سبک ساده: در این سبک اشعار به صورت بسیار ساده و عامی بیان می شود.
سبک های غربی: در ادبیات منظوم کشورمان محلی هم برای مکتب های خارجی در نظر گرفته اند؛ زیرا غربی ها نیز جهت ارج نهادن به مکاتب مشرق زمین فرصت هایی را در نظر داشته اند.
در ادبیات ایران مکتب ها را به 4 گروه اصلی تقسیم کرده اند:
مکتب نظامی- هندی- محلی و غربی
مکتب نظامی: در این مکتب شاعر از هیبت و قدرت طبیعت سرزمینش الهام می گیرد و به همت تاریخ و تمدنی که با افتخارات بزرگ تا به امروز روزگار گذرانیده است به اوج توانائی می رسد. این سبک آمیخته ای از سبک عراقی و ترکستانی می باشد. خصوصیات این سبک رامی توان در اشعار نظامی مشاهده نمود.
مکتب هندی: این سبک توسط ادبای فارسی ساکن در هند یا هندی زبانان بومی نشأت گرفته است.برای مثال می توان گفت که کلیم، صائب و فیض از این مکتب بی نصیب نبوده اند. بعضی از ادبا براین عقیده اند که ممکن است مکتب هندی ریشه آذری داشته باشد. در قرن گذشته اقبال لاهوری از نوابغ و نوادر ادبی این مکتب بوده است.
مکتب محلی: زبان محلی و لهجه های محلی ایران یعنی لهجه خراسانی، گیلانی، آذربایجانی، کردی، لری، فارسی، کرمانی و دیگر لهجه هایی مانند بلوچی برای خود دارای ادبیات خاص می باشند. و اشعار عاشقانه، غزلیات و دوبیتی های فراوانی به صورت زیبنده و گنج نامه در دسترس عموم است.
مکاتب غربی: در ادبیات ایران زمینه مناسبی در جهت احترام به مکاتب خارجی منظور گردیده، واژه ها و اصطلاحات و همچنین ترجمه امثال و تعبیرات خارجی خواه و ناخواه در ادبیات فارسی واردشده است؛ زیرا این حالت در ادبیات غربی ها نیز مشاهده می شود. گرایش به ادبیات مشرق زمین در مکاتب خارجی نقش مؤثر ایفا می نماید.
محمدعلی پرواز - نقاش پرتره های پیشکسوتان و چهره های ماندگار شیراز
روزنامه خبرجنوب، نگاه پنجشنبه، ۳۱ فروردین ۱۳۹۶، شماره ۱۱۶۷، ص ۷.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
       اگر به سابقه هنری شبه جزیره عربستان که محل پیدایش اسلام است توجه کنیم به این نتیجه خواهیم رسید که از هزاره های ششم و هفتم ق.م. آثار پارینه سنگی و همچنین میانسنگی در آن نواحی وجود داشته که در تاریخ هنرپیش آمد های بسیاری رخ می دهد، هنر و آثار باقی مانده از آن دوران به بعد را، به نام هنر اسلامی می شناسیم. با توجه به وضعیت طبیعی خاک و خشک بودن آب و هوا و نبود امکانات جهت کاوشگری، در نواحی شرقی این سرزمین، یعنی در نواحی قطر شامل بخش مرکزی، شمال، بخش های جنوبی و شرق آن دیار، کاوش های باستانی به عمل آمده است. آثار عمده ای که از مراکز یادشده پیدا شده، حکایت از وجود گوه (چوب سنگ) و مته ای از سنگ یشم در شمال یمن، ابزارهای سنگ چخماق (در نجد)، تبردستی از سنگ یشم در بخش شرقی و همچنین آثار دیگری در همان ناحیه قطر و حتا در جزیره بحرین بدست آمده که  نشانگر روابط اجتماعی بین ساکنین آن نواحی و ارتباط با مردم هندوستان در عصر سنگی بوده است. کنده کاری های صخره ای که مربوط به دوران نوسنگی است، در اردن و عمان، از جانورانی مانند گاو، گربه وحشی، مارمولک، شتر، مگس و بیش از همه بزکوهی یافت شده است و حکایت از آن روزگاران دارد. از حدود 3000 سال ق.م. مردمی سامی زبان در سراسر جزیره العرب تا ناحیه اردن زندگی می کرده اند. قابل ذکراست که در هزاره دوم ق.م. تحولات دیگری در آن سامان رخ داده که عمده ترین این دگرگونی ها، اهلی نمودن شتر و پیدایش خط الفبای عربی می باشد که تا به امروزبه صورت های گوناگونی رایج و مورد استفاده قرار گرفته است. به همین جهت رسما شتر به عنوان یک وسیله کندرو جهت حمل بار مورد استفاده قرار گرفته و همچنین درمواقع لازم از گوشت و شیر آن به عنوان غذای اصلی و پشم و پوست آن جهت استفاده به عنوان روانداز، لباس و حتا استخوان شتر به عنوان مکمل زیبا سازی و روکش وسایل تخته ای و ابزار مورد استفاده قرارگرفته است.
       در حدود 600 تا 1300 ق.م. دولت های مختلفی بر آن دیار سلطه داشته که از این میان می توان دولت سبا را نام برد. این دولت نام خود را از لقب یَعرِب ابن قَحطان گرفته که نیای بزرگ شیوخ قبایل جنوبی بوده و شهر سبا و سد مارب را برپا نموده و در قرن دهم ق.م. این دولت با فرمانروائی ملکه سبا اقتدارپیدا می کند. به دلیل وجود قبایل بیابانگرد و مردم شهرنشین، فرق فاحشی در بین این دو قبایل باعث دگرگونی های فکری و فرهنگی شده، که به همین منظور، بومیان چادرنشین عرب قادر به هنرنمائی نبوده و صاحب هنر و فرهنگ قابل ذکری نشده اند. لذا در بعضی از نواحی عربستان طوایفی از اعراب بصورت پراکنده زندگی کرده، که گویا در واحه ها یا کنار چشمه های آب دایمی به زندگی می پرداخته اند و به موقعیت های بهتری از کشاورزی و دامداری و رفاه اجتماعی دست یافته و نیز به زبان عربی تکلم داشته اند. در نهایت مورخان اسلامی به پیروی از علمای انساب عرب، تمامی قبایل عرب را به دو دسته بزرگ یعنی جنوبی یا قبایل قحطان (یمنی) و شمالی یا قبایل عدنان تقسیم کرده اند. با توجه به اینکه به قول بعضی از مورخان در دین اسلام قوم عرب پیرو حضرت ابراهیم خلیل بوده اند. مردمان جزیره العرب به پرستش جن و اجرام آسمانی توجه خاصی داشته که بسیاری از آنان به پرستش سگ، خرس، سوسمار و گاو مبادرت کرده و آنان را به عنوان بت مقدس پرستش کرده و اشکال آنان را از طلا و جواهرات دیگر ساخته و به شرک روی آورده و در مصیبت ها موی سر خود را تراشیده، بدنشان را مجروح می کرده اند.
 به قولی در بعضی از نواحی آن سامان، گروهی درهنر معماری و پیکرتراشی و کارهای نقش برجسته و در مفرقکاری و سفالگری پیشرفت داشته اند که نظیر این گونه آثار هنری از آن دوره در تیما واقع در شمال غربی عربستان که در سده های هفتم و هشتم ق.م. مکشوف شده به دست آمده است. آثاری از مفرغیه های لرستان که متعلق به سده ششم ق.م. می باشد کشف گردیده که گویای روابط تجاری و هنری میان ایران و یکی از بلاد عربستان به نام حضرموت است به دست آمده است. در مرکز تمدنی جنوب غربی عربستان معماری حائز اهمیت بوده و هنر پیکرتراشی نیز رایج گردیده که در جنوب، هنر سفالگری جای خود رابه زرگری و مفرغگری داده و بیشتر به کار جواهرسازی پرداخته اند. یکی دیگر از آثار مثبت در قبایل اعراب جنوبی، ساخت استحکامات، سدسازی و جاده سازی بوده و همچنین کشاورزی را به بهترین صورت ممکن دنبال کرده و در این راستا پیشرفت هایی داشته اند. از آنجا که در ترویج خط و خوشنویسی ممارست شده آثار فراوانی از کتیبه نویسی آن دوران مکشوف گردیده است. درسال 622 میلادی، حضرت محمد (ص) از مکه به مدینه النبی هجرت نمودند. عصر اسلام نیز از تاریخ همین هجرت آغاز می شود. اسلام یا پرستش انحصاری خدای یگانه، طریقی بود که حضرت محمد (ص) به عنوان دینی جدید معرفی نمود. در سده های نخستین شروع تاریخ اسلامی، مرکز سیاسی و فرهنگی دنیای اسلام، هلال خضیب (فلسطین، سوریه، عراق) به یکی از سرچشمه های پیدایش و تکامل هنر اسلامی مبدل گردید. هنر اسلامی، بعد از رحلت پیغمبر اسلام (ص)، در زمان خلفای عرب که اقتدار خود را ناشی از خویشاوندی مستقیم شان با خانواده های پیامبر یا خانواده های نخستین پیروان وی می دانستند، نیز دنبال شد. در دوره خلافت امویان درسوریه (661-749 میلادی) و اسپانیا (756-1031میلادی)، فاطمیان در مصر و تونس (909-1171 میلادی) به نتایجی نسبی رسیدند و با توجه به احکام اکید قرآن مبنی بر خودداری از تجمل پرستی و سوء استفاده از آزادی ها، خلیفه هابه خوش گذرانی و بی بند و باری پرداخته، در مقابل هنرمندان با استعانت ازاعتقاداتشان و رهبری دستورات قرآن، اقدام به ساخت مساجد دیگری مثل مسجد جمعه (آدینه) جهت نمازجماعت هفته ای یکبار پرداخته و محراب را درجهت قبله (خانه خدا در مکه معظمه) بنا نمودند.
 ضمن آنکه در بنای مساجد نفوذ معماری و اثر دست موزائیک کاران بیزانسی آشکارمی شود و در تزیینات مساجد سعی و ممارست به کار گرفته می شود. در برخی از این بناها نقاشی های دیواری میراث های هنر یونانی مابی و ساسانی مابی شکل می گیرد. اما در زمان امویان از آنجا که هنر اسلامی ساختن صورت جانداران را ممنوع می کند، طراحان مسلمان به ایجاد تزئیناتی پرداختند که خطوط هندسی و نقوش انتزاعی در ساخت مساجد رونق یافت. از آن به بعد بود که در هر دیاری سبک معماری و تزئینات مساجد از هنر ایرانیان و شام و حرکت های نقوش بیزانسی در مصر و سوریه به وجود آمد. برای مثال می توان نام چند مسجد را که در قرن اول هجری ساخته شده به نام های مسجد عمرو بن عاص در قاهره، مسجد قیروان در تونس و قبه الصخره در بیت المقدس و ساختمان یکی از بزرگترین مساجد جهان آن روزگار مسجد قرطبه در اسپانیا برشمرد. لذا در قرن دوم هجری به تزئینات داخل و خارج مساجد گوناگون در بلاد، توجه خاص نموده، از کاشی کاری های رنگارنگ و گچبری های ظریف در سراسر عالم اسلامی استفاده گردید.
 در ادامه در عهد خلفای فاطمی هنر معماری در مصر و در قرن پنجم ه.ق. گنبد سازی به شیوه کار هنرمندان ایرانی مرسوم شد. باید به این نکته توجه شود که هنر ایرانیان از ابتدای قرن اول هجری به شیوه و سبک خاصی به جهان اسلام عرضه گردید و از مکاتب هنر ایرانی در بنای مساجد و مدارس علمیه آن دوران وساخت طاق ها و گنبد های ضربی آجری و نیز به کارگیری کاشی های رنگی برای تزئین روکار بناها استفاده گردید. با پیشرفت علم مسجدسازی، ایرانیان توانستند در کشور عزیزمان از قرن نهم ه.ق. شبستان های ساده  را به تالارهای چهارگوش وسیع با گنبدی بزرگ کامل کنند. برای مثال می توان ازمسجد کبود در تبریز(870ه.ق.) و مسجد شاه اصفهان (قرن 12 ه.ق.) که با تزئیناتی نظیر طاق گهواره ای، گنبد، مناره، گلدسته و محراب ساخته شده و نشانگر بلوغ هنری ایرانی آن دوران می باشد نام برد. ایرانیان توانستند با خلاقیت ذاتی خود در هنر هند نیز تاثیرگذار باشند. بنای اسلامی تاج محل در شهر آگره (1010ه.ق.) را که در دنیا منحصربه فرد می باشد، به دست استادانی نظیر استاد عیسی شیرازی به عنوان نمونه بارز هنرایرانی در آن روزگاران ساخته شده است.
بطورکلی می توان هنر معماری اسلامی را جهت ساخت مسجد، محراب، مقبره، مدرسه های علمیه، کاروانسرا، بازارهای سرپوشیده، سقاخانه، گرمابه و همچنین بسیاری از خانه های مسکونی و ساخت رواق های جانبی برای دور بودن از گرمی آفتاب و شبکه های آجری در بین دیوارهای اماکن به جای پنجره های امروزی که با چوب و فلزساخته می شوند و ساخت زیرزمینی یا سرداب، حوضخانه، سقف های صاف، تخت در کلیه شهرها، معابر مسافران و همچنین در روستاها مشاهده نمود. همچنین می توان از هنر بی نظیر سفالگری ایرانیان و رقیب سرسخت آن یعنی چینی ها یاد کرد. هنرمندان ایرانی، در زمینه نساجی ید طولائی داشته و در سامرا، شوش، ری، نیشابور و سمرقند در سده ششم ه.ق.عالی ترین لوازم سفالی و پارچه های زیبا را خلق نموده اند.
در دوره تیموریان یعنی قرن نهم ه.ق. می توان هنرنقاشی ایرانی را شامل مینیاتور، هنرهای تزئینی، طراحی تذهیب قرآن و کتابت خط نسخ، قلمزنی روی فلز، ترصیع، عاج کاری، گچبری، نجاری، منبت کاری مخصوصا جهت شکیل شدن منبر و درب های ورودی مساجد، سلاح سازی، مفرغکاری، شیشه گری، زردوزی، زربفت سازی و همچنین قالیبافی، نقاشی در کتاب های فنی و داستانی آن زمان که چشم جهانیان را به خود خیره می سازد، بیاد آورد. ایرانیان توانستند هنرشان را که در مراکز مهم بغداد انجام می شد به شهرهای مختلف ایران مانند تبریز، اصفهان، شیراز و همچنین هرات آن روزگار منتقل نمایند.
در آن زمان، ازآنجا که ایرانیان نسبت به مسیحیان صمیمیتی خاص برقرار نموده بودند، به آنها اجازه می دادند تا با در نظر گرفتن شرائطی خاص، برای اجرای مراسم دینی خود پرستشگاه های مسیحی بسازند. به همین ترتیب معماری دورگه ای ساخته شد که نقش اسلامی در آن بناها متجلی بود. گروهی ازهنرمندان که درشمال اسپانیا زندگی می کردند (مستعربون)، درساخت بناهای مسیحی به شیوه هنر اسلامی فعالیت داشته که به رسم مستعربی موسوم شده و برای خود موقعیت خاصی پیدا نمودند. آن ها توانستند در نقاشی به سبک مینیاتور، تذهیب و خطوط نسخ به کمال رسیده، تلفیقی از ویژگی های شمایل سازی و طراحی اسلامی به شیوه مسیحیان در کارشان مشاهده شود.
      تذهیب کاری در بین هنرمندان انگشت شمار عرب، نقش زیادی ایفا نمی کرد. چنین به نظر می رسد که تهیه کتاب های مذهبی آنان را کاتبان ایرانی به رشته تحریر درآورده و نقاشان و نگارگران ایرانی آن روزگار نیز کشیده باشند، زیرا آنان از متون کتاب ها نسخه برداری می کرده اند. هنر تذهیب در ایرانِ آن زمان رو به ترقی و تکامل می گذارد. بطوریکه در دوره های مختلف، هنرهای اسلامی نظیر نقاشی دیواری، گچ بری، کاشی کاری، خوشنویسی، آجرتراشی روکار بناهای تاریخی و مساجد در سراسر شهرهای ایران، با طراحی های موزون گسترش می یابد و بناهای زیبائی در مساجد و حسینیه ها ساخته می شود. برای مثال می توان از بنای سلطانیه زنجان به عنوان زیباترین هنر معماری و در شهر جنت تراز شیراز، مسجد نو (بنائی از دوره دیلمیان)، مسجد اتابکی در زمان حکمرانی اتابکان درشیراز (615هجری)، مسجد جامع عتیق در زمان عمرولیث صفاری (281 هجری)، مسجد وکیل، حمام وکیل، بازار وکیل، ارگ کریمخان، موزه پارس و بازارهای مستحکم و بناهای اسلامی و زیبایی از دوره زندیه را نام برد که به دستورخیرین مسلمان و به دست هنرمندان اعصار مختلف بنا گردیده است. در شهرهای دیگر ایران نیز در دوره های مختلف حکومتی، مانند اصفهان، شاهد هنرنمائی و ترویج مکان های مخصوص نمازگزاران می باشیم. در عصرحکومت صفویان نیز کتاب های بسیار زیبا به دست هنرمندان ایرانی نگاشته شدند که از نامدارترین هنرمندان آن روزگاران، استاد کمال الدین بهزاد، آقا میرک اصفهانی و سلطان محمد که از نقاشان دربار شاه طهماسب بوده اند را می توان نام برد.
جای آن دارد که از هنرمندانی انگشت شمار زمان های نه چندان دور یاد کنم و به آثار استادان بزرگ شیرازی چون میرزا آقا که هم زمان با فرصت شیرازی بوده است و مدتی در اروپا به فراگیری چهره سازی مشغول بوده و استاد آقا محمد حسین آغولی که بیشترعمرهنری خودش را در هندوستان گذرانیده و استاد آقا کوچک ومیرزا باقر که در نقاشی و مجسمه سازی مهارت داشته و میرزا مصطفی، میرزا لطف اله مستوفی و همچنین مرحوم لطفعلی خان که صورتگری چیره دست بوده و میرزا علی نقی خوشنویس که دستی قوی در تذهیب و گلسازی  داشته و همچنین مرحوم آقا محمد علی فرزند آقا محمد حسین، میرزا محمود مذهب باشی و برادرانش میرزا علی نقی، میرزا اسداله و میرزا محمد تقی مذهب باشی که هر کدام در علم هندسه مهارت خاصی داشته اند و یک دوره از هنر نقاشی شیراز را به نحو شایسته به دیگر شاگردان خلفشان آموزش داده و آثار زیبائی را در گوشه و کنار موزه های خارج و داخل ایران به جای گذارده اند، آشنا شویم. همچنین ازهنرمندان دیگری که کارهای تذهیب و گلسازی و نقش های ختائی و خوشنویسی را در بقاع متبرکه آن زمان به یادگار گذاشته اند و در ادامه از شاگردان تراز اول استاد کمال الملک، یعنی، استاد سید صدرالدین شیرازی، لطفعلی صورتگر و... همچنین شاگردان آنان نظیر، استاد ناصر نمازی ، کاظم اردوبادی، نگارگر، کاظم اژدری و سید نورالدین (ره) به نیکی یاد کرده، بی شک هستند کسانی که هنر ایشان را دنبال نموده و آثار بدیعی را برای نسل آینده به یادگار گذارده و هنوز نیز این روند جاودانه ادامه خواهد داشت و نام شهرمان شیراز و برچسب پایتخت هنری را برای شیراز جنت تراز حفظ خواهند نمود. انشاا...
 محمدعلی پرواز- نقاش پرتره های پیشکسوتان و چهره های ماندگار شیراز

روزنامه خبر جنوب - نگاه پنجشنبه 28 بهمن ماه 1395


خداوند متعال بشر را به عنوان اشرف مخلوقات به دنیاهدیه کردتا بتواند به رازهای پنهانی که در حد شناخت اوست دست یابد. این موجود تازه وارد، هیچ نمی دانست و از شروع حیاتش با موانع زیادی روبرو گردید. همین امر باعث شد تا از عقل و هوش خدادادیش استفاده نموده و برای ادامه بقاء، به مرور زمان موانع و مشکلات را از سر راه خود بردارد. ازینرو سعی کرد تا از کمترین امکانات خود جهت تامین ایمنی و بهره مندی از زندگی بهتر استفاده نماید. راه رفتن را آزمایش کرد و از دیدن ناگهانی خود در زلال آب رودخانه به وحشت افتاد. او چیزها را از یکدیگر تمیز نمی داد و سرگردان به اطراف خود نگاه می کرد. صدای پرندگان و وحوش، بدنش را به لرزه می انداخت. او می بایست درصدد یافتن امکاناتی بود تا وجودش را از وحشت، بیماری و گرسنگی دور سازد. گرسنه شد، پس باید چیزی می یافت تا از آن تغذیه کند. دست به مبارزه زد، با جانوران و دیگر انسان ها درگیر شد، تا آسیب نبیند. در این میان تعداد کثیری از انسان ها قربانی شدند. وی در این شرائط سخت، در مقابل باد و باران، هیچ گونه پناهگاهی نمی یافت تا بتواند از خطرات احتمالی دور شده و از گزند گرما و سرما در امان باشد. مدت زمان زیادی سپری شد تا به پناهگاه پی برده و بتواند با ناملایمات طبیعی، خود را هماهنگ ساخته و از مشکل عریان بودن نجات یابد. این امر باعث شد تا آتش را جستجو کرده و خود را برای گرم کردن و پخت و پز مجهز ساخت. قرن ها گذشت تا با بازی، سرگرمی، جستجو و تجربه های تلخ و شیرین ساده آشنا شده و با اتفاقاتی که در مسیر رفع دشواری های روزمره بدست آورد، توانست از درگیری با افراد هم جوارش و ستیزه جوئی و وحشی گری دور شده و بتواند در کنار آن ها، زندگی جمعی را تجربه نماید. این دوران ابتدائی را با پشت سرگذاشتن خطرات بسیار دنبال کرده و روز بروز توانست شاهد زندگی بهتری باشد. انسان توانست از خود آثاری خواسته یا ناخواسته برجای گذارد. لذا بعد از هزاره های بسیار، می توان اثرات زندگی بدوی که با شناخت سنگ و ابزار و همچنین ساخت ابزارآلات گوناگون و هنرنمائی بر پیکره کوه ها، غارها و صخره ها همراه بود را مشاهده نمود. پس از گذرانیدن دشواری هایی توانست رفاه را با بکارگیری ابزار مختلف تجربه کند که گونه های پیشرفته تر این ابزار و ادوات، مورد استفاده انسان امروز قرار گرفته و نقش موثری در شناخت بهتر زندگی در آن روزگاران دارد.

نقاشی روی دیواره قارها گویای قدمت تاریخی حیات بشر و نمایشگر شیوه های رنگ آمیزی و نحوه ی اجرای تراشه های سقوف و بدنه دیوارهای سنگی می باشد که تا به امروز باقی مانده است. این آثار به جا مانده از انسان های اولیه که در دوره های مختلف، حکایت از پیشرفت بشر دارد. با گذشت زمان، انسان نخستین، از حالت وحشی و نیمه وحشی بیرون آمده و با شناخت آتش و ترکیبات ساده و طبیعی همچون دوده ذغال یا سوخته استخوان مخلوط با پیه بعضی از لاشه حیوانات و یا به وسیله مواد کانی و معدنی مثل ساخته هائی از گل اخرا و خاک رس، توانست از فکر و تخیلش جهت نشان دادن احوال بشر آن دوران و همچنین سازندگی ها در آن روزگار بهره بجوید. نقش هائی به صورت های بسیار ساده، انتزاعی و مختلط بوجود آورد که از آن میان می توان به ترسیماتی اشاره نمود که حیوانات بسیاری را نمایش می داد. انسان در آن زمان بر این باور بود که این ترسیمات می تواند به ازدیاد نسل حیواناتی که در دسترسش بود، به امید آنکه بتوانند در آینده با برخورداری از گوشت، پوست و استخوان این گونه حیوانات، در تولید غذا و ابزارآلات بیشتر بهره مند شود، بیافزاید. با بررسی تاریخ زندگی بشر می توان به این تخمین دست یافت که وجود آتش از هزاران سال قبل از ترسیم نقوش و خراش کاری بر دیوارهای صخره ای و غارها کشف شده است. در حالی که قدمت طرح این گونه اشکال، به بیش از 20 هزار سال ق. م. می رسد. بیشتر آثار موجود، حاکی از نتیجه افکاری است که توسط انسان های اولیه به کار برده شده که نمایانگر حالت های مختلفی همچون شکار حیوانات، گله چرانی و حتا نمایش مجالس بزم و رقص های بومی حجاری شده روی سنگ می باشد. جالب اینجاست که با وجود ابتدائی بودن این نقاشی ها، حالت های ترسیم شده گویا و قابل تصور است. البته در دراز مدت این تصاویر گویاتر و به حقیقت نزدیک تر گردید و انسان توانست اشکال را به صورت برجسته نمایش داده و با رنگ های مختلف آن ها را رنگ آمیزی نماید. آثار کشف شده از این دوره ها را می توان بر سطح صخره های (غار آلتا میرا) در شمال اسپانیا ملاحظه نمود. (قابل ذکر است، بعضی از باستان شناسان معاصر نسبت به اعتبار آنها شدیدا تردید داشته و در کنگره باستانشناسی پیش از تاریخ که در سال 1880 در لیسبون تشکیل شده بود، نقاشی های درون غار آلتامیرا، رسما به عنوان نقاشی های بدلی از بحث کنار گذارده شدند. ولی در 1896 از سوی کارشناسان به عنوان نقاشی های معتبر شناخته شدند). آثار دیگری از نمایش گاو وحشی و گوزن را در کاوش های (فون دو گوم) فرانسه نیز می توان مشاهده نمود. این اتفاقات و دگرگونی ها بارها در سرزمین های مختلف از دوره پاره سنگی به اشکالی زیبا تر و جذاب تر مشاهده شد و هنرمندانی در عرصه هنر پا نهادند و توانستند پیکره هایی همچون هیکل رب النوع های مختلفی مانند (ونوس ویلندورف) را بسازند که قدمت ساخت این آثار، قریب به یقین 15 هزارسال ق.م. می باشد. تصاویر دیگری را می توان در حومه دریای خزر و نواحی دیگری مثل لرستان و همچنین در (غار لاسکو) نزدیک مونتینیاک در منطقه دوردونی فرانسه مشاهده نمود. با وجود این که دوره پاره سنگی در بعضی از سرزمین ها حدود 8 هزارسال ق.م. به پایان رسیده، اما این روند تا قرن نوزدهم میلاد مسیح، در تمدن اسکیموها و یا بومیان استرالیا با همان خصوصیات ابزار و اقتصاد ادامه پیدا می کند. با تحولات اجتماعی و پیدایش دوره نوسنگی، انسان توانست از سنگ صیقل داده شده، جهت بکارگیری در امور کشاورزی، دامداری و ساخت و ساز خانه و انبار غلات دست پیدا کرده بهره جوید. در 7 هزار سال ق.م. ساکنین در اراضی فلسطین کنونی، دیوار قلعه و بارو های سنگی برای حفظ و حراست از دارائیشان برپا نموده و به تدریج به صنعت سفالگری و تهیه ظروف و ساخت تندیس های ظریف و کوچک همت کرده و توانستند با بکارگیری خاک رس و شناخت کامل آن مایحتاج زندگی را بسازند. از دوره پنجم ق.م. در مصر و بعضی از ولایات اروپائی و حتی در ایران یعنی از 7 هزار سال ق.م. به این مهم دست یافته بودند.

دوره نوسنگی از هزاره چهارم در آسیای شرقی و جنوب شرقی با ساختن سفالینه هایی از گل رس و با استفاده از رنگ های شفاف بوجود آمد. لذا آثار کشف شده در خاور نزدیک و بین النهرین و جنوب غربی و مرکز ایران بر این گواهند که در آغاز هزاره ششم ق.م. پیشرفت چشمگیری در زمینه سفالگری، پیکرتراشی، شهرسازی و صنایع دیگری همچون نساجی، بوریا بافی و خط تصویری بوجود آمده که به دوره (بَداری) معروف می گردد. دوره مذکور در ایران به همت استعدادهای ذاتی، از هزاره سوم ق.م. کار آمد شده و آغاز گردید. لذا دوره های مختلفی در زندگی انسان آن زمان بوجود آمد که او توانست به مرور زمان، دانش و اختراعات ماندگارتری را از خود به یادگار گذارد که از این حیث، می توان به دوره های مس و سنگ اشاره نمود. در این دوران، بشر توانست با تلاش و فکر جمعی، از مس و مفرغ، ترکیب مس و قلع، استخراج آهن از سنگ آهن، مصالحی را در جهت ساختن ادوات و وسائل کاربردی محل سکونتشان استفاده نماید. این عصر به نام عصر مفرغ نامیده شده است.       

با گذشت زمان و تحولاتی که در بین اقوام اولیه ساکن کره خاکی بوجود آمد، این مردمان از هزاره دهم ق.م. تا هزاره سوم قبل ق.م. چون شکارگران و گردآوران دوره پارینه سنگی زندگی خود را با کندی تمام و بدون پیشرفت قابل توجهی در زمینه اقتصادی و هنری و صنعت گذراندند. پس از آن با ورود به مرحله ی نوسنگی در سرزمین های مختلف و با کسب تجربیاتی که در زمینه های گوناگون کسب کرده بودند، به اموری همچون کشاورزی، دامداری و ساخت و ساز بناهای عظیمی که می توانست گویای قدرت و فرهنگی خاص باشد پرداختند. در آن زمان به ساخت اشیاء سفالی و ساخت پیکره های خرسنگی و حجاری با طرز فکری خاص جهت نمایش عظمت آثار دینی و پرستشگاه ها و ساخت مقابر مختلف و خانه های مورد نیاز به صورت یکنواخت همت گماشتند. لذا از اوایل بعد از میلاد، دوران تمدن و توانائی های آن ها بصورت خاص بروز کرده و فرهنگ و هنر در گوشه و کنار به چشم می خورد. مردم توانستند تا با به کارگیری اندیشه و کمک یکدیگر، به ساخت پیکره های با ارزش و خلق نقاشی های دیواری و ساخت مقابر و سنگ مزار سازی نفیس فلزی و انواع سفالینه ها ی چند رنگی و ساخت اشیاء نفیس و با ارزش اهتمام ورزیده و تشخیص و ادغام رنگ ها جهت زیبا سازی اشیاء و اماکن بیاموزند. از آن پس بود که با دخالت دولت اسپانیا که قدرتی افزون داشت به گستردگی هنر و فرهنگ مردمان آن زمان پایان داده شد.

در آن هنگام در بین النهرین که در میان دو نهر دجله و فرات و در جوار مرز ایران و منطقه پرحوادث قرارداشت، مصنوعات فراوان باستانی و آثار ذی قیمت و معابد دینی فراوانی به چشم میخورد که دستخوش تزلزل و هجوم بیگانگان قرار گرفت. اگر به گذشته این سرزمین رجوع شود، می توان دریافت که در مورد تمدن شهرنشینی و تاریخی این ناحیه شرحی مفصل داده شده است. در هزاره چهارم ق.م. شهرهای بزرگ و آبادی چون (اور، بابل، ارید، لاگاش و لارسا) در ناحیه جنوبی بین النهرین که در شمال خلیج فارس قرار داشت ساخته شد. اما بخاطر اختلافات قومی، دولتمردان این مناطق بیشتر با یکدیگر در ستیز بوده و در جنگ ها، دولت ها و دولتشهرهای ضعیف را زیر سلطه خود قرار می دادند. سومریان یکی از اقوام قدرتمند در جنوب سرزمین بین النهرین بودند که به اقوام غیر سامی ملقب بوده و به مرور از نواحی شرقی آسیا یعنی هند و ایران به آن سرزمین مهاجرت نمودند. در اوایل هزاره سوم ق.م. با درایت و هوش سرشار خود، خط میخی را اختراع کرده و با ترویج آن توانستند در شناساندن فرهنگ و هنر خود به بلاد و سرزمین های مجاور گام های موثری را بردارند. ناگفته نماند که دولت های هخامنشی و آشوریان از جمله دولت هائی بودند که خیلی سریع از خط میخی بهره مند شدند. این قوم در هنرهای مختلف مهارت خود را در زمینه معماری، پیکر تراشی، نقاشی، حجاری، سفالگری، صنایع مفرغی، شیشه گری، منبت و کنده کاری بر روی چوب و سنگ های قیمتی و حتا در ریخته گری و نساجی نمایانگر ساخت و در این راستا پیشرفت فراوان و شهرت بسیار یافت. آثار به جا مانده در (شوش ایران و ارپاچیه عراق) نمایانگر این موضوع است. قابل ذکر می باشد که در حدود 2500 سال ق.م. پیکره سازی در قالب طبیعت گرائی به حد تکامل می رسد که می توان به ذکر مجسمه هایی در اندازه های متوسط (گودا) پرداخت.

در 2300 سال ق.م. توسط قوم (اکد) که یکی از سرداران سومریان بود، دولت سومر از بین رفت و عیلام و نواحی شرقی دجله را به تصرف درآورد. شهر بابل به عنوان پایتخت منصوب گردید و در درازمدت توانستند تا سوریه و آسیای صغیر پیشروی نمایند. به مرور زمان معماری سومریان که در جنوب اسکان داشتند، ابنیه تاریخی آن زمان از جمله برج معروف بابل، به دلیل استفاده از سنگ های نامرغوب و استفاده از خشت و گل و آجر، بعد از مدتی تا شالوده فروریخت. ناگفته نماند که هنر کنده کاری و نقش برجسته برروی سنگ از پیکر تراشی رواج بیشتری پیدا کرد که می توان نظیر این گونه کنده کاری را در شهر (ماری) جنوب بین النهرین نام برد. این گونه کنده کاری ها بیشتر به صورت ریز نقش 4 گوش و مستطیلی، لوزی و استوانه ای ساخته شده اند که به صورت مهر کشف گردیده است.

باید متذکر گردید که آشوریان نیز از اقوام سامی بودند که در شمال بین النهرین زندگی می کرده اند این قوم نیز از هنر سومری و بابلی تبعیت داشته که از 1500سال ق.م. برخلاف اقوامی که در جنوب زندگی میکرده اند، از سنگ های مرغوب جهت ساخت بنا و از عاج فیل برای منبت کاری استفاده می نمودند. آن ها در نقش های کنده کاری شده، تندیس شاه را در وسط نقش ها حجاری می کردند. در این آثار علاقه بسیار آن ها در نمایش رشادت هایشان در جنگ ها و وصف حالات طبیعی کاملا مشهود می باشد. - محمدعلی پرواز - نقاش پرتره های پیشکسوتان و چهره های ماندگار شیراز

روزنامه عصر مردم - شماره 5918 - 26 آبان ماه 1395

 


دوست باوفا چه خصوصیاتی دارد؟

سعدی آن نیست که در خورد تو گوید سخنی                          آنچه در وسع خودم در دهن آمد گفتم

دوستی: چند وقت پیش در یکی از شبکه های صدا و سیما در مورد معنی و مفهوم دوستی با مردم کوچه و بازار مصاحبه ای ترتیب داده شده  بود اما هیچکدام از مصاحبه شوندگان و من فرصت آنرا پیدا نکرده و نمی توانستیم به قول معروف اول اندیشه وانگهی گفتار را در نظر گرفته و معنی دلچسبی را فی البداهه به زبان آوریم که همه پسند باشد. زیرا دوست واقعی جواهریست گرانبها که بدست آوردنش سخت و نگه داشتنش دشوارتر است.

هرکه با دوست چو سعدی نفسی خوش دریافت                        بجز او در نظرش باز تخیل نکند

آقای خبرنگار پرسید به چه کسی دوست می گویند و دوست خوب چه خصوصیتی دارد؟ این سوال و جواب حدود ده، پانزده دقیقه طول کشید و در فکر من و مردم، چیزهائی گذشت و به زبان آوردیم که زیاد منطقی و موثر به نظر نمی آمد. لازم بود تا قدری  فرصتِ تأمل داشته و در زمان پاسخگوئی با اندیشه ای آگاه تر به این سوال پاسخ داده می شد! به همین دلیل خودم را جای مصاحبه شونده ها گذاشتم. همه، عقیده لحظه ای خود را آنطور که به ذهن خطور می کرد و بازگو کردنش ساده ولی دارای دلیلی محکم نبود، به زبانمی آوردیم.  با توجه به اینکه تعاریف فراوانی در باب دوستی و دوست یابی گفته شده است، لذا با توجه به اینکه  بنایمان اینست که بر اساس دیانتمان و عقل سلیم، دوستی را انتخاب کنیم، که باب دل و دینمان باشد، خلاصه پاسخ کوتاهی درمورد دوست به نظر آمد که مکتوب گردید.

همه می دانیم که یکی از مهمترین ارکان زندگی اجتماعی، برقراری دوستی ها با یکدیگر است. باید قبول کرد که انسان درانتخاب دوست ناگزیر است و محتاج به آن. به همین خاطر تاثیر دوست در زندگی فردی، به شخصیت انسان بستگی دارد. چرا که خواسته یا نا خواسته تاثیرپذیراست و سهم مهمی از زندگی اخلاقی انسان در گرو انتخاب صحیح آن می باشد.

از درون ناخود آگاه و دوران کودکی خود کمک گرفته و کلمه دوست را موشکافانه بررسی نموده تا شاید مفهوم محکمتری بیابیم. روی کاغذ به تفکیک نوشتم "دوست". دوست از چهار حرف، (د)، (و)، (س) و (ت) تشکیل شده که نظر شخصی خودم را براساس حرف (د) چنین معنی کرده که: مشاوری صاحب (دانش) را گویند. زیرا دانش نیروئی است که انسان به وسیله آن، حقایق عالم را درک می کند. لذا کسی که دانا، فهیم، با درک و استعدادی مخلصانه است و از اخلاقی نیکو و پسندیده برخوردار،  بیش از دانسته های منِ نوعی، می داند. او نیز مثل ما به دنبال دوست و یار موافقی می گردد تا با او هم پیمان شده در سردی و گرمی روزگار بتوانیم یکدیگر را یاری دهیم. او می خواهد از دانش سالم، در راه تعالی فکری مخاطب خود تاثیرگذار باشد. زیرا بزرگان گفته اند سعی کنید با انسان عاقل و دانا دوستی نمائید، تا اگر از سخاوتمندی آن نتوانید بهره مند شوید حداقل از دانش وی بهره مند گردید. پس دانا، در هنگام ندانم کاری، ترمز و فرصت دهنده ای است که به شعور درون انسان رخنه نموده، هشدارش دهد و به آموزش و یادگیری مطالب سودمند یا هر فکر سازنده ای که به ذهنش می رسد مخاطبش را راهنمائی کند. حرف (و)، (ودود) را به ذهنم تداعی کرد. عشق و عاطفه و احساسی پاک را، که سخاوت، صبر، مهربانی، گذشت در خطا و نداشتن توقع (بجا و نابجا)، خوش اخلاقی و در آخر، تواضع و فروتنی را گوشزد نماید. کسی که می کوشد تا با تمام وجود، معرفتش را به مرحله قرابت و صمیمیت برساند و از حسادت، کینه و دشمنی رهائی دهد. سومین حرف که (س) است، به (سلامت) فکر و سادگی، سیادت و آقائی، سعادت دنیا و آخرت هشدارمان می دهد و در نهایت حرف (ت) از (توانائی) در امور زندگی و درمقابل دشمنان، حافظ و برادری مهربان بوده تا با همفکری صادقانه، در شرائط سخت، یارو یاور یکدیگر باشند. لذا انسان همواره مایل است تمام این مطالب را در غالب یک کلمه به نام دوست خلاصه کرده و به دنبال آن و انتخاب صحیح آن باشد تا بتواند در زندگی به موفقیت، آرزو و آمال روزمره خود دست یابد و با تبسمی ساده که حاکی از رضایت است در مخاطب امنیت برقرارکند. ولی متفکرین براین عقیده اند که: برای اهل اندیشه هیچ دوستی، بهتر از تنهائی، نیست.

دوست آن باشد که گیرد دست دوست           در پریشان حالی و درماندگی                    (سعدی)

                گاهی باید به دورخود یک دیوار تنهائی کشید، نه برای اینکه دیگران را از خودمان دور کنیم، بلکه برای اینکه ببینیم چه کسی برای دوست داشتنمان  دیوار را خراب می کند. انسان در طول زندگی با مشکلات فراوانی روبرو می شود، احساس می کند که احتیاج به هم صحبت و همرازی دلسوز و یاوری مطمئن دارد. هرکسی در حالیکه با افراد خانواده و اجتماع اطرافش در تماس است، در لحظات تنهائی نیازمند محبت و تبسم دوستانه ای است که او را از حالت سکوت و تنهائی و در بعضی موارد احساس ناراحتی دور نماید. لذا از اوان کودکی به دنبال کسی است که به حرف هایش گوش دهد و کارها و اعمالش را حق به جانب قلمداد کند. خوشحال می شود که هم بازی خوبی داشته باشد. که این مسئله در نوجوانی و جوانی به خاطر رشد فکری و بلوغ به موانعی جدی تر برخورد کرده که او را در انتخاب دوست محتاط ترمی کند تا آنجا که باید از نزدیکان خود کمک گرفته و خوب و بد دوستی را تجربه کرده، با شکست های گاه و بی گاه به دنبال یاوری صادق تر باشد و مشکلات دوره جوانی را با پرداخت قرامت بدی در انتخاب درست دوست تصحیح نماید. لذا، حساس ترین زمان ممکن در انتخاب دوست زمانی است که جوان تجربیات گذشته را به یاد داشته، درانتخاب دوست بنا به احتیاجات مختلف زندگی و با توجه به حرمت وحریم خانواده و سلامت آن، ادامه زندگی را تجربه نموده و محتاطانه به نیت و کنش های دوست توجه نماید، تا بتواند همگام با افراد هم سن و سال و موفق، پله های ترقی و انتخابِ راه صحیح را بپیماید. این رَوَند، احتیاج به زمان داشته، تا خود بتواند در نتیجه گیری و پیدا نمودن دوستی صالح، اطمینان حاصل نماید. گذشت زمان، خوبی و بدی دوست را به شخص نشان خواهد داد. پیدا کردن دوست، آسان است ولی نگهداری از آن بستگی به تربیت و متانت دارد، زیرا دوستان خوب نه خاطره اند، نه تاریخ، بلکه حقیقت روزگارند.

سعدیا دوست نبینی و به وصلش نرسی                                مگر آنوقت که خود را ننهی مقداری

اصطلاحا، دوستی آبکی و فرصت طلب و زورگوکه همیشه به دنبال جلب کسی است تا به عنوان هم دل و هم عقیده، مانند برده ای دست به سینه از او پیروی کند. این قبیل آدم ها، دوستانی هستند تا دیگران به کرات تملقشان را گفته، خودخواهیشان ارضاء شود. متاسفانه امروزه چنین دوستی بیشتر  به چشم می خورد که خود باعث ایجاد تنش های دور از انتظار گردیده و انسان را در مقابل معضلات فراوانی قرار داده، که در نهایت موجب صلب امنیت و اعتبار خواهد شد. در ضرب المثلها آمده که "تا پول داری رفیقتم، قربون بند کیفتم!". دوستی یکطرفه و سودجویانه می تواند به صمیمیت در رفاقت خسران وارد نموده، شخصی که به دنبال این گونه دوستی می باشد، هرگز تبسمی برلب نداشته و پیشانی و ابروهای باز و شادی ندارد و با قیافه عبوس با رفیق و دوست خود برخورد می کند و باعث کدورت و نگرانی شخص مقابل گردیده و عشق باهم بودن مبدل به کینه و دشمنی خواهد شد. مخاطب، با ندانم کاری و عدم مشورت درپیدا نمودن دوست مناسب، تنها مانده و دچار سردرگمی خواهد شد. چون در بعضی مواقع به سختی می توان از چنگال مهیب اینگونه افراد (دوست نما) رهائی یافته و خود را از مهلکه اش خلاص نماید.

دنیا خوش است و مال عزیز است و تن شریف                   لیکن رفیق برهمه چیزی مقدم است            (سعدی)

اعتماد باعث می گردد تا از اَسرارِ شخصی، که به آبرو و حیثیت انسان مربوط است پرده برداشته شود. عقلا براین عقیده اند که هر سِری داری، حتا با دوستان خوبت نیز در میان مگذار، که ممکن است روزی دشمنت گردیده و اسرار گفته شده ات را در بین دیگران فاش سازند. در بعضی مواقع دوستان صمیمی و حقیقی را نیز از تو دور نموده، در تنهائی و انزوا قرار گیرید و سعی داشته باشیم تا با بهترین دوست خود، شراکت نکنیم که عاقبت خوشی در پی نخواهد داشت. یکی از آفت های ناهنجار دوستی، حسد است که می تواند نقش مهمی در ایجاد دوستی های مغرضانه ایفا کند. شخص حسود، در موقع مناسب، مانع پیشرفت و موفقیت انسان می شود؛ زیرا، شخص به او اعتماد نموده و  طبیعتا منجر به آن خواهد شد که در وقت مناسب نتواند به آرمان هایش دست پیدا کند. معمولا کسانی که حسد می ورزند دارای دل و زبانی آرام نبوده و آنچه در دل می پرورانند، در زبانشان نوعی چرب زبانی همراه با استرس است که غالبا مخاطب به نیت پلیدشان پی برده و از آن ها دوری می کند.

دوست آن باشد که گیرد دست دوست              در پریشان حالی و درماندگی                       (سعدی)

سخن چینی نیز، زشت ترین عادتی است که در میان برخی از دوست نماهای اطرافمان دیده می شود. سخن چینی باعث سستی و دغدغه خاطر افرادی می شود که به عنوان دوست در کنارشان زندگی می کنند. چنین افرادی تمایل دارند تا مورد توجه قرار گیرند. به همین خاطر سعی در فاش نمودن اَسرارِ دیگران دارند. مخصوصا زمانی که چند نفر در کنار یکدیگر به گفتگو مشغولند، با خود شیرینی و چاپلوسی، نکته های ظریفی را با بزرگ نمائی درمورد افراد غائب، در جمع تعریف کرده، به امید آن که شاید با این رفتار مورد لطف قرار گیرند. اما غافل از اینکه این رفتار زننده ی آنان باعث ایجاد تنفر در دیگران شده و به این وسیله اعتبار خود را از دست می دهند. متاسفانه این اخلاق زشت، در دوستی ها و صمیمیت های خانواده های دور و نزدیک مشاهده می شود. بذر نفاق را در جمع کاشته و معمولا باعث رنجش و دوری جستن افراد از یکدیگر می شوند.

میان دوکس جنگ چون آتش است                                 سخن چین بدبخت هیزم کش است      (سعدی)

هر که عیب دگران پیش تو آورد و شمرد                         بی گمان عیب تو پیش دگران خواهد برد (سعدی)

معمولا دوست خوب به دنبال کسی است تا در مواقع دلتنگی و مصائب زندگی، محرم راز و مرحم دردهایش بوده و تسکینی جهت رویاروئی با مشکلات و سرگردانی فکریش باشد. در این زمان است که دوست ناباب و سخن چین می تواند در درون افکار ایشان نفوذ نموده و برای کسی که به رازداری امین نیازمند است، مضر و درد سرساز شود. در ظاهر قیافه حق به جانب را از خود بروز داده، که با این رفتار مشکوک و به خاطر سماجت و تکراراعمال غیر دوستانه، مخاطب را دچار مشکلات ناخواسته می نماید و خود را که آتش بیار معرکه و دروغ پرداز است، به حیله های مختلف و اصرار، در چگونگی حرف های تکراریش سردرگم کرده و دوست مقابل را به نیت پلیدش متوجه می سازد. از قدیم گفته اند از دشمن خود یکبار بترس و از دوستت هزار بار! زیرا گفته اند که دوستی زیاد باعث توقع می شود و ممکن است در نهایت تبدیل به دشمنی شود.

در مثل ها آمده است دوست را درسفر، درهم خوراک شدن و درمعامله داوری کنید.

تهمت از جمله عادات دیگری است که باعث رنجش و آزار دیگران می گردد و دوستی ها را به کینه و دشمنی مبدل می سازد.

من یاد خوش دوست به دنیا ندهم                           لبخند خوشش به حور رعنا ندهم

گر یاد کند مرا هر از گاهی چند                           من گرد رخ وی به چشم بینا ندهم                            (سعدی)

در جهان پر هیاهوی امروز باید در انتخاب دوست جداً محتاط بود. در این برهه از دنیای مادی یک دوست داریم و آن وجود خودمان است که هم خوب فکر می کند و هم دوستمان دارد، هم واقعا دوستش داریم.

حضرت علی (ع) می فرمایند: آنچه کهنه اش بهتر و ارزشمندتر است، دوست است. دوست قدیمی، برادروار و یکدل و یکزبان مانند سند کهنه ای است که قدمت تاریخ، آنرا قیمتی تر می سازد .

می گویند زمانی که دوستی به باور و یقین رسید و رفیق و شفیق پیدا شد، دیگر دلیلی برای کنار گذاشتنش وجود ندارد. تا آنجا که زهر از دست دوست شاید شفای عاجل باشد، که این امر می تواند بی حکمت نباشد. در نهایت باید اندیشه کرد و به این باور رسید که دوست بی ادعا و همسفر زندگی، بی همتا ست. باید دانست که دوست حقیقی و توبه پذیر و راز دارِ اَسرار درون و برون هرکسی در تمام ادوار زندگی، خداوند رحمان  بوده و هست. پس به خدا توکل کنیم و از او بخواهیم تا در پیچ و خم زندگی، ما را در انتخاب دوستانی شایسته یاری نماید. آمین- محمد علی پرواز – نقاش چهره های پیشکسوت و ماندگار شیراز

 

 

روزنامه خبر جنوب - صفحه نگاه پنجشنبه - صفحه 6 - 95/07/22

 


هنر نعمت بزرگی است که پروردگار عالم در نهاد بشر قرار داده است تا بتوانند از آن در جهت شکوفائی فکر، در عرصه زندگی بهره مند شوند. لذا با ابتکار و خلاقیتی که نوع بشر در وجود خود سراغ دارد توانسته است تا برای فهماندن و درک منظور خود، ابتدا به صورت اشاره، تکرار و در ذهن نگهداشتن حرکات، منظور خود را به دیگران ابرازکند. لذا این هنر ریشه در درون انسان داشته و خداوند در نهاد انسان این نشانه را قرار داده است. تا انسان بتواند، با پیشرفت و اختراع در رفع احتیاج با هم زندگی کرده و خواسته های روزمره خود را به کمک حرکات موزون مرتفع سازد. لذا این مخلوق، با استعداد خود توانست با نشان دادن تصاویر بسیار ساده و علم اشاره، مشکلات را از مسیر اهداف عالی خود دور گرداند. با چوب و سنگ های تیز، برروی خاک و سنگ یادیواره کوه ها نقاشی کرده، با گذشت زمان و تجسس، احساس تملک در او پدیدار گردید و سعی نمود با نشانه گذاری صاحب اختیار چیزی باشد. لذا قبل از بوجود آمدن خط به شکل علامت گذاری و کشیدن خطوط خاصی محدوده اختیارات خود را به بیننده القاء کرده و بصورتی، مالکیت خود را به دیگران نشان داد. 


عریضه نویسی و مهرسازی در دوره رضاشاه
صنعت مُهر سازی: مُهر یکی از این گونه هنرهای مورد لزوم است که بشر در زمان های دور، بعد از دوستی، محبت، یکدلی و گاهی به خاطر خشونت و ستیز، به خلق اشیائی پرداخت تا بتواند به کمک دیگران دشواری ها را از سر راه پیشرفت خود برداشته و از گزند اتفاقات طبیعی و قومی رهائی یابد. به همین خاطر با سعی، تلاش و پشتکار فراوان دانست که باید قانون و نظمی در کارش لحاظ گردد. پس برای جلو گیری از هرج و مرج وسیله ای را اختراع کرد که ضامن سلامتش باشد، تلاش نموده، علامت و نشانی را برای این منظور بوجود آورد. این کوشش، زائیده هنر در زندگیش بود و توانست وسیله ای پیدا کند تا جلو بی نظمی گرفته شود و آن مُهر و نشانی بود که تا به امروز آن را مورد استفاده قرار داده است. صنعت حکاکی و مُهرسازی بصورت ابتدائی اختراع گردید. این صنعت دارای بیش از 5 هزار سال سابقه تاریخی بوده و باستان شناسان در کاوش های خود مُهرهای نقشدار استوانه ای و مخروطی شکلی را یافته اندکه قدمت رواج آنها بعد از حمله ایلامی ها به کشورمان، به سه هزارو پانصدسال پیش از میلاد مسیح می رسد. نقوش و علائمی که روی این مُهرها حکاکی شده است شبیه خطوط اولیه مصری می باشد. در حقیقت می توان حدث زد که با پیدا شدن مُهر زمینه اختراع خط نیز فراهم گردید. در آثار بدست آمده از سابقه بوجود آمدن مُهرها، یافته هائی در عمق 8 تا 11 متری زمین در یکی از تپه های سیلک کاشان که از جمله قدیمی ترین مُهرهای دوره باستانی به شمار می رود، بدست آمده است. جنس این مُهرها از سنگ بوده و همراه آنها، مقداری اشیاء سنگی کوچک دیگر، مثل هاون، گرز، تبر، چاقو و اره سنگی که مورد لزوم مردمان آن دوره بوده، یافت شده است. در این میان، مُهرهای مخروطی، گنبدی و گِرد که بعد از پیدایش مس، از آن فلز نیز تهیه گردیده و همچنین نقوش اولیه آنها، بصورت ساده، نیم دایره ای، مثلث شکل، صلیب مانند با آثاری بصورت خطوط موازی، خط و نقطه به چشم می خورد که، حکاکی های خاصی روی آنها ایجاد شده است. کاربرد این گونه مُهرها قبل از پیدایش خط، جهت شناسائی و معرفی اشخاص بوده است. امروز بعد از گذشت 5 هزارسال به منزله شناسنامه اشخاص به حساب می آید. لذا حکاکان روز به روز، در ساختن و شکیل نمودن آن، ذوق و سلیقه نشان داده اند. نداشتن اثر مُهر در پایان نوشته ها، بدون اعتبار و غیرمستند قلمداد شده و از آن به بعد هیچگونه طومار، فرمان، وقف نامه، عقدنامه و نوشته بدون مُهر ارزش قانونی نداشته است. لذا در نوع و جنس آن وسواس خاصی معمول گردیده است که انواع برنجی، مسی، یشم، بلور، مرمر، دُر و لاجوردی بدین منظور مورد استفاده قرار می گرفته و بهترین و مرغوب ترین نوع مُهر از نظر جنس و ارزش، ساخته شده از سنگ عقیق می باشد. جالب اینجاست که از زمان ظهور اسلام به بعد، مُهر ها با مصراعی از یک شعر یا قسمتی از یک آیه قرآن کریم و یا نام یکی از پیغمبران و امامان که مناسبتی با نام صاحب مهر داشته، برروی آن حک گردیده، که آنرا (سجع مُهر) خوانده اند.

رایج ترین و مستند ترین مُهر از زمان های دور تاکنون، در انگشت نگاری، مورد استفاده قرار گرفته است. یعنی هرگاه انگشت آغشته به جوهر را بر روی کاغذ بگذارند، اثری از آن باقی می ماند و از پوست عاجدارانگشت به عنوان تصدیق و سندیت و به عنوان نوعی مُهر استفاده شده که این نوع مُهر یا ضرب انگشت، در انگشت نگاری نیز کاربرد داشته و امروز نیز معمول می باشد. این نوع مُهر انگشت برای کسانی است که نمی توانند پائین نامه و یا سندها را امضاء کنند. مُهروموم و لاک و مُهر از جمله مهرهایی می باشند که در گذشته استفاده از آن ها در زمانی که چیزی یا نامه ای را بسته بندی کرده مرسوم بوده است. بدین گونه که بر روی درب بسته آن موم یا لاک مالیده و مُهر را روی موم یا لاک فشار می دهند تا کسی نتواند آن بسته یا نامه را باز کند.
مُهرهای امروز به صورت های گوناگون ساخته می شوند. امروزه دستگاه های ساخت مُهر در کلیشه سازی به دو گونه استفاده می گردد. دستگاه های جدید مُهر سازی لیزری و مُهر فوری بسیار ساده بوده و نیاز زیادی به تخصص ندارد، ضمن اینکه می توان با بکارگیری آن ها، انواع مُهر برجسته، کلیشه طلا کوب و کارتن سازی را نیز آماده نمود. این دستگاه، قابلیت چاپ روی سطوح مختلف را نیز دارا می باشد.

دستگاه مهر برجسته یا پرسی
باید دانست که مُهر روی سطوح را در اصطلاح چاپ سیلک می نامند. چاپ روی نایلون، تیشرت، پارچه و CD، پلاستیک، انواع جعبه ها، و قطعات چرمی و غیره از کاربردهای این گونه مهرها به شمار می رود. یکی دیگر از انواع آن، مُهر گاز انبری و پرسی است که به خاطر اثر گذاری و برجسته شدن روی کاغذ احتیاجی به مرکب و جوهر خاصی ندارد.

دستگاه چاپ سیلک

واژه مهر دارای کاربردهای بسیاری است که در ادامه به تعدادی از آن ها می پردازیم. مُهر نماز که در اصطلاح به تکه گل رس پخته شده ای گرد، اطلاق می شود که معمولا از خاک کربلا و شهرهای مقدسی که محل دفن ائمه (ع) می باشد ساخته شده و محل سجده نماز گذاران می باشد. حتا برای زینت بخشیدن به فرم آن، با بکارگیری هنر حکاکی قسمتی از یک آیه قرآن یا نام های خداوند برروی آن، تزئین می گردد. مُهر بصورت های مختلف در اذهان و دست بشر مورد استفاده لزوم است از آن جمله، مُهردهان که جهت خاموشی و سکوت در روزه دار واجب شده و لب فرو بستن در اظهار نظر یا فاش نشدن مطلبی مورد توجه قرار می گیرد.
ترسم که اشک در غم ما پرده در شود وین راز سر به مُهر به عالم سمر شود
مُهر تائید: از آنجا که مُهر در جامعه به عنوان سندی معتبر شناخته شده است، گفتار منطقی و عملی موافق را در زمان تائید، تعبیر می کند. مُهر نبوت: نشانه ای که بر شانه حضرت محمد(ص) رسول ا... بود. مُهر داغ: نوع دیگر از گونه های آن را گویند جهت داغ کردن و نشانی است که بر ستور می زنند. در مثل ها نیز آمده که (پسره توی کوچه سنگ انداخت و سنگ سر به مُهر به سر من اصابت کرد) که از کلمه مُهر استفاده کرده اند. مُهر استاندارد: نیز در جهت مرغوبیت اجناس بکار میرود. مُهر الهی: نیز در اذهان مردم به عنوان مُهری است که دست خداوندی در آن دخالت دارد.
(باشد اقبال دگر حسن خط خوبان را لب یاقوت بتان مُهر الهی باشد).
مُهر انبار: نیز یکی دیگر از انواع مُهر می باشد و آن چوبی بوده سر پهن که برآن نقش ترسیم می کرده اند و بر خرمن و انبار برروی گل مالیده شده برروی غلات زده تا دزدان در آن خیانت نکنند.
بطورکلی مُهرسازی هنری است که در ادوار مختلف تاکنون مورد استفاده مردمان ممالک مختلف بوده است و روز به روز بر تعداد آن در شکل های مختلف و با کاربردهای متفاوت افزوده می گردد. بطور کلی مردم عامی، سالخوردگان و کسانی که بی سواد هستند و حتا بعضی از بیماران که لرزش دست دارند از داشتن مُهر بی بهره نیستند. معمولا اینگونه مُهرها بصورت جیبی در اندازه های گوناگون فلزی، پلاستیکی، لاستیکی بصورت انگشتر و دنباله تسبیح، وجود دارد که در مواقع تنظیم سند از آن استفاده می نمایند. باید متذکر شد، که در این صنعت، انواع فراوان دیگری از مُهرها جهت رفع نیازهای بشر ساخته می شود. محمدعلی پرواز - نقاش پرتره های پیشکسوتان و چهره های ماندگار شیراز

روزنامه خبر جنوب - نگاه پنجشنبه - 3 تیرماه 1395


 همانگونه که در تاریخ هنر مکتوب است، بخش آخر دوره چهارم زمین شناسی که از آن با نام پارینه سنگی یاد شده، از حدود 10000 تا 40000 سال ق.م. ادامه یافته و بشر ماقبل تاریخ در این دوره نه تنها موفق به ساخت ابزارها و اسلحه های ابتدائی با سنگ های ناهموار گردیده، بررسی های دقیق امروز، توسط کاوش گران، از مردمان آن زمان که دارای زندگی بر پایه شکار و صید ماهی و گرد آوری ریشه و میوه گیاهان داشته اند، نقاشی ها و کنده کاری هائی نیز بر دیواره و سقف غارهائی که به نظر می رسد، اقامتگاه یا پرستش گاه آنان بوده، آثاری به دست آمده است.

نقاشی بر سقف و دیوار غار و کنده کاری روی سنگ با دوده ذغال یا سوخته استخوان مخلوط با  چربی جانوران و یا با موادی نظیر خاک سرخ، گل اُخرا، که نقوشی ساده و انتزاعی را شامل می شده، به تصور اینکه با کشیدن و طراحی مکرر اندام جانوران برصخره ها، تعداد آنها بیشتر و نسلشان بارورتر می شود و نیز با این آرمان و آرزو که انسان ها قادرند که در شکار دسته جمعی خود بر جانورانی که غذای اصلی آنها را تامین می نموده چیره گردند، انجام یافته است. به همین دلیل و منطق بوجود آمدن هنر نقاشی و کنده کاری بر بدنه غار و صخره، به بیش از 20000 سال ق.م. تخمین زده شده است. لذا، کنده کاری روی چوب و استخوان نیز از بدایع آن دوران است که پس از نقاشی و کنده کاری بر  غارو صخره پدید می آید.

ابتدائی ترین اشکال، مربوط به آثار بدیع مذکور، شامل تصاویر انتزاعی و بسیار ساده ای است که از اندام انسانهای در حال شکار جانوران با پیکان و کمان، یا رقصهای گروهی مردان و زنان به جای مانده را ملاحظه نمود. زیرا می توان این تصاویر گویا را در طراحی های موجود و یا وجود گله های چهار پایانی مانند گوزن، گاو وحشی و بز را با همان ترکیب جادویی که شرح آن گذشت، از آن دوران در تصاویر موجود، مشاهده نمود.

درحدود 12000 سال ق.م. بشر پیشرفت بزرگی در طراحی و نقاشی و دقت در شبیه سازی نموده، که نمونه های بارز آن شکل های یک نواخت شبیه سازی و حجاری شده است. زیرا اینگونه تصاویر رنگین گاو وحشی و گوزن، بر سطح صخره های غار آلتامیرا در شمال اسپانیا و همچنین در فون دوگوم فرانسه کشف گردیده است.

در مورد دوره پارینه سنگی، تمثال و پیکر زن در مفهوم مادر و زاینده و یا رب النوع های کوچک، منجمله ونوس ویلندورف، با قدمتی تا حدود 15 هزار سال ق.م. (کنار رود دانوب کشف شده است) و همچنین کنده کاری و نقاشی صخره ای در مغرب دریای خزر و ناحیه لرستان و غار لاسکو در فرانسه را می توان یادآور گردید.

پیدایش دوره نوسنگی نیولیتیک مربوط به حدود 8000 سال ق.م. را می توان یادآور شد، چون انسان در آن عصر قادر به ساخت ابزار مورد لزوم خود بوده، که اشیاء با سنگ صیقل خورده می شود، به کشاورزی و دامداری می پردازد و کم کم زندگی بادیه نشینی در پیش می گیرد، سعی در ساختن محل سکنی دارد و از زندگی انفرادی دوری می گزیند. انبار و محل ذخیره برای غلات خود را در جای اَمن میسازد و سعی در حراست از محل سکونت خود دارد که نشانه هایی از قدیمی ترین استحکامات شناخته شده از کهن ترین زمان تا به امروز را در شهر اریحا در فلسطین امروزی بصورت قلعه های سنگی که برای دفاع از محل سکونت و معیشت خود برپا کرده اند می توان مشاهده نمود.

دوره نوسنگی، علاوه برساخت انواع و اقسام ابزار و سلاح مانند نوک پیکان و تیغه چاقو و تبر با سنگ صیقل خورده، سفالگری، آن هم سفال منقوش همراه با تصاویری که برگرفته از طبیعت می باشد، رایج می شود. در نتیجه، ابزار و ظروفی چون کوزه و ظرف و پیاله و حتی مجسمه های کوچک اندام انسان و حیوان، ساخته و عرضه می شود. آثار سفالگری از دوره نوسنگی در جنوب غربی ایران (متعلق به هزاره هفتم ق.م.)، در بین النهرین (مربوط به هزاره هفتم ق.م.) و در مصر (متعلق به هزاره پنجم ق.م.) و سرانجام در اروپا (متعلق به اواخر هزاره پنجم ق.م.) کشف شده است و گیرشمن عقیده دارد که زادگاه سفالگری، در ایران می باشد. و نخستین سفالینه ها نیز توسط مردمانی که حدود هزاره هشتم ق.م. در کوهستان های بختیاری زندگی می کرده اند ساخته شده و حتی بر این اعتقاد است که نخستین امکانات پخت سفال را نیز همان اجاق های ساده که برای پخت غذا و گوشت شکار مورد استفاده قرار می گرفته، انجام می داده اند.

به همین ترتیب، تمدن نوسنگی در چین از هزاره چهارم ق.م. با ساختن سفالینه هائی از گل رُس و نقوش هندی شروع می شود، ضمن آنکه آثار بدست آمده گویای پیدایش این تمدن در آسیای شرقی و جنوب شرقی، منجمله در سیام یا تایلند امروزی است. از اوایل هزاره دوم و از زمان پادشاهی سلسله شانگ در چین نیز ساخت پیکره ها و ظروف و اشیاء مفرغی (که عموما جنبه مصرف آئینی یا تدفینی داشته اند و همراه با جسد متوفی در قبر جاسازی می شدند)، معمول می گردد. همچنین از همین دوران نیز نوعی خط که به صورت قرار گرفتن  اشکال مختلف اندام و اشیاء نوشته می شده در میان چینیان رواج می یابد.

در دره سند از هزاره چهارم ق.م. سفالگری با نقوش مختلف به اشکال جانوران و بعد به تدریج نوعی خط مذکور یا صورت نگاشت اختراع می گردد.

آثار مکشوفه در خاور نزدیک و بین النهرین و جنوب غربی و مرکز ایران، مانند راس شمره، حسونا، تپه خلف ارپاچیه در عراق، شوش و تپه سیلک کاشان نشان دهنده آن است که تمدن یاد شده، در نواحی واقع در شمال خلیج فارس تا سوریه در آغاز  هزاره ششم ق.م. از جهت سفالگری، پیکرتراشی و شهرسازی و نیز صنایع نساجی مطرح و حتی دوران پر رونقی را می گذرانیده است.

دوره مس و سنگ که برای سهولت در ارتباط گفتار و نوشتاری در عصر مفرغ، دوره بعدی تمدن انسان ها می باشد و در خاور نزدیک، در حدود 4300 ق.م. و پس از استقرار تمدن بین النهرین جنوبی با مرکزیت شهر اور و دوره نوسنگی خاتمه می یابد و در دره نیل نیز از اوایل هزاره چهارم ق.م. دوره نوسنگی پایان می گیرد تا تمدن تکامل یافته تری با کشاورزی، معماری شهری، فلز کاری، سفالگری، پیکر تراشی، نساجی، بافت حصیر و رسم خط صورت نگاشت، شروع شود.

هرچند که در فاصله سال های 1520 تا 1542 میلادی و با تسلط یافتن اسپانیا، بر امریکای جنوبی و مرکزی، بسیاری از آثار قومی سه تمدن بزرگ و پیشینه دارآزتک در مکزیکو ،مایا در یوکاتان، مکزیکوی جنوبی، گواتمالا، اینکا در پرو و بولیوی از بین می رود و بسیاری از آثار هنری بومیان تمدن های مذکور، از بین میرود ولی هنوز هم آثار با اهمیتی از این تمدن ها موجود است، از جمله آثار مهم باقی مانده از این تمدن ها پرستشگاه های سنگی بزرگ به شکل هرمی چند طبقه و پله دار، که گاهی به بلندی 70 متر به جا مانده است و ترکیبی از تمثال های سنگی، سفالین خدایان در بخش های کوچک و محصوری از آنها باقی مانده، نگهداری می شد.

براساس بررسی ها و تحقیقات به عمل آمده و آثار مکشوفه مشخص گردیده که نخستین ساکنان قاره آمریکا، مهاجرانی از آسیا و از مردم شمال چین بوده اند که نخست وارد آمریکای شمالی و از آنجا متدرجا به سمت مرکز آمریکا می روند و نهایتا در نواحی آمریکای مرکزی و بخشی از شمال آمریکای جنوبی استقرار می یابند. این انسان ها از هزاره دهم تا هزاره سوم ق.م. دوره پارینه سنگی را با شکار و گرد آوری آذوقه ولی با کُندی، رکود و بدون پیشرفت محسوس در زمینه های مختلف هنری و اقتصادی سپری ساختند و از آن زمان به تدریج به مرحله نوسنگی وارد و به کشاورزی و دامداری پرداختند. ضمن آنکه سفالینه های یک رنگ، پیکره های خر سنگی، حکاکی برروی سنگ را با مضامین دینی به وجود آورده و پرستشگاه ها و خانه های همان را نیز ساخته اند. این مردمان از حدود 200 میلادی به بعد به ترقی و پیشرفت هنرهای خود پرداخته و دولت شهرهای نیرومند با معماری قابل تحسین، پیکر تراشی و نقاشی دیواری، سفالینه های رنگین، زیور آلات متنوع و حکاکی های روی سنگ یشم سبز و سنگ مزارهای با نقوش درشت بصورت کند کاری و حکاکی را  به وجود آورده تا آنکه در حدود 1520 میلادی با تهاجم اسپانیایی های استعمارگر مواجه گردیدند و همانگونه که یاد آوری گردید تمدن آنها به تدریج منقرض گردید. محمدعلی پرواز - نقاش پرتره های پیشکسوتان و چهره های ماندگار شیراز

حیف است که ارباب وفارا نشناسی             

اززبان دل ...

روزنامه خبر جنوب - 17 دی ماه 1394

شرائط زندگی انسان امروز هر لحظه با مسائل شگفت انگیز و پرمخاطره ی خاصی  روبرو است. به همین خاطر و به دلیل مشغله زیاد، مردم دنیا حال و هوای دیگری پیدا کرده اند. هرکس می کوشد تا مشکلات خودش را به نحوی ازپیش رو بردارد لذا در چنین موقعیتی، به همه چیز فکر می کند، جز مسئولیت های عاطفی شخصی و دیگران! جسم و روحش هر کدام چیزی را طلب می کند و خستگی ها نیز شکننده ترازگذشته آدمی را آزار می دهد. تنوع خواسته های معیشتی، افکارشخص را به حدی غیر متعارف مشغول نموده که دیگر قادر به انتخاب درست عملکردهای  بیش از توانش نبوده و اعتماد به تصمیم گیری قطعی، کمرنگ می شود.

اغلب جوانان در محیط زندگی، از کودکی سردرگم شده، مشغولیات متعددی پیش رویشان قرار می گیرد. در کنار فعالیت های مدرسه، کلاس های تقویتی، ورزش، آموختن زبان های خارجی، کلاس های نقاشی، موسیقی، بازی های رایانه ای و شبکه های اجتماعی همه و همه آن ها را در خود احاطه نموده، باری به هر جهت، مسئولیت های اصلی خود را به انجام می رسانند. بزرگ و بزرگتر می شوند و نا خواسته با چشم و هم چشمی نزدیکان دوران تحصیلی را از ابتدا دنبال کرده و با هزاران آرزو به امید فردای بهتر راهشان را ادامه می دهند. هزارطرح و نقشه در دلشان قوت می گیرد، دکتر شدن، مهندس شدن و خلبانی! و... درصورت موفقیت و راه یابی به دانشگاه دوباره دچار تردید شده، زیرا به آنچه فکر می کنند نرسیده اند. درصورت موفقیت در کنکور جان سالمی بدر بُرده، مجبورند رشته آموزشی نا مانوسی را دنبال کنند. به خاطر ازدیاد دانشجو و ورود به دانشگاه، آدمی احساس می کند که هنوز در دوران دبیرستان به سرمی برد. دیگر دانشگاه هم برایش لطف و جذابیتی نداشته و به صورت یک فعالیت عادی سپری می گردد. سرشان به نوعی گرم تلمذ است. این مسیر را ادامه داده و همیشه در ذهن دیگران، به عنوان بچه مدرسه تلقی می شوند. جوان منتظر فرصتی است که درس خواندن را رها کند. شاید زمینه ای مساعد در فردای زندگی برایش مهیا شود. لذا از این فرم زندگی یا خسته می شود و تن به کاری ناخواسته داده و یا در صورتی که موقعیت مناسبی پیش آید، ازدواج را تنها راه خلاص شدن از سر درگمی ها دانسته، آب باریک زندگی جدید را ترجیح می دهد. با شرائط بدست آمده و کمی در آمد و حفظ آبرو، به قولی وبال گردن شده، با وضعیت جدید نان خور کنار دست پدر و مادر می شود. اغلب، عاقبت خوشی نداشته همه اهل خانه را دچار کمبود درآمد می سازد. این روند دوباره مشکل ساز است، به همین خاطر آنکه رغبتی به ادامه سردرگمی ندارد، مثل دختران، خانه نشینی را انتخاب نموده و پسران به کارهای آزاد روی می آورند. تازه بعد از سپری شدن دوره جوانی و توانمندی، باید از ابتدا شروع کند و مدتی از بقیه عمر مفیدش را با کارآموزی بگذراند! آنهم اگر به کار گمارده شود یا آنکه تصمیم دیگری بگیرد. این روش تا کجا آباد پیش میرود و آنانکه در شرائط بهتری هستند خودشان را به آب و آتش زده تحصیلات را ادامه می دهند.

زمان به سرعت می گذرد، از وقتی که به خاطر دارم، دهه 20 و 30 و ... بر اساس شرائط خاصی سپری شد که برای امروزی ها غیرباور است. مسیر زندگی فرزندان در خانواده معلوم بود و کمتر پیش می آمد تا آرزوهای امروز را در سر بپرورانند. اگرپدری بنًا یاعمارتکار بود فرزند ذکورش، پیشه پدر را دنبال می کرد و شاید او بهتر و موفق تر یا برعکس ناموفق در کارش می شد. ادامه تحصیل محدود بود، برای هر کسی امکانات نبود؛ دبیرستان های موجود در شیراز کمتر از انگشتان دست بودند. مثل دبیرستان شاپور، نمازی، حاجی قوام، حیات، سلطانی، احمدی، محمدرضاشاه، فرصت و دو هنرستان نمازی و محمدرضاشاه. ناگفته نماند دانشسرای مقدماتی و کشاورزی و دانشکده پزشکی و کشاورزی و راه و ساختمان نیز وجود داشت. متاسفانه برای فرزندان همه اغشار امکانات ورود به این گونه مدارس عالی و دانشکده ها آسان نبود زیرا درآمد اکثر مردم کفاف مخارج دانشگاه را نمی داد. تنوع رشته های درسی امروز در دانشگاه وجود نداشت و معمولا باید در تهران به ادامه تحصیل می پرداختند. اگر بِنا بود کسی درس بخواند، در کنار درس باید فرصتی آزاد را به کار و پیشه ای مشغول می شد و حتا از آن راه، هزینه آنرا خودش می پرداخت. بالاترین مدرک برای بیشتر خانواده ها ششم ابتدائی بود که این خود باعث افتخار و سربلندی می شد. دربعضی مواقع، کسانی که چند دختر و پسر باسواد داشتند، به دلیل نبودن افراد باسواد در مدارس شهری و روستائی، این فرصت پیش می آمد که، اداره فرهنگ سابق از بین دانش آموزان با استعداد کلاس ششم، افرادی را به عنوان آموزگار استخدام می کرد و به روستاها ی دور و نزدیک می فرستاد. البته بودند جوانانی که به خاطر وضع ناهنجار خانوادگی، موفق به مدرسه رفتن نمی شدند، و این آرزوی رسیدن به موفقیت، برایشان امری محال بود و مجبور می شدند به سراغ کار آزاد رفته و از خیر درس خواندن بگذرند! سردی و گرمی هوا، دوری ونزدیکی محل کارومحل تحصیل مشکلی بود مربوط به خودشان و باید زندگی را با تجاربی که معمولا در اجتماع کسب می کردند در پیشرفت گام های بعدیشان به کاربَرَند. خانواده های مرفه و ضعیف، هر دو از یکدیگر تبعیت کرده و فرزندانشان را به نوعی به کارهای یدی مورد علاقه خودشان ترغیب نموده و از مهارت هایشان در زمینه نوآوری، ابتکار و خلاقیت محدودی استفاده می شد، که اکثراً امروز شاهد براین مدعا هستیم. جوانان دیروز یا سالمندان امروز در کلیه امور هنر، صنعت، تجارت و اقتصاد موفق ترظاهر می شوند. شاید یکی از عوامل این وضعیت، کارآموزی مداوم، کم توقعی، رضایت در امور محوله، حضور در جامعه و احترامی بود که جوانان آن را نسبت به تعهد خانوادگی داشته و در احترام به والدین و بزرگ ترها تجربه می کردند. این طرز تربیت نه تنها درخانواده بلکه در اجتماع نیز به خوبی احساس می شد. آدم های بداخلاق کم بودند و همان تعداد اندک را همه می شناختند. جالب اینجاست که حتا افراد به ظاهر بد، شرور و بی سواد نیز در مواقعی بسیار دلسوز و احترام گذار و مهربان بوده و مشکل فرد ناتوانی را براساس توانشان به آسانی حل نموده و بار هیچ کس را بر روی زمین نمی گذاشتند.

در مواقعی، همه آن ها با اجازه در محلی حضور پیدا کرده و سعی برآن بود که مرتبه افراد را در هر لباسی درک کنند و اگر کسی حرمت را رعایت نمی کرد، حتما مشکل روحی داشت! درنشست و برخواست ها، حرمت دیگران در نظر گرفته می شد، به صورت دوزانو می نشستند تا نه تنها جانب حرمت را بجای آورند بلکه فضای زیادی را اشغال نکنند. در اظهار نظر پا از حد خودشان خارج نکرده سلسله مراتب در خانواده بسیار مهم و دارای جایگاهی محترم به حساب می آمد. اگر کاری از دستشان می آمد، نسبت به افراد بزرگتر انجام می دادند. جای بزرگترها همیشه در بالای مجالس قرار داشت. در هر کاری پیش قدم شده و گره گشا بودند بی آنکه چشمداشتی به حق الزحمه داشته باشند. اگر کسی آدرسی از آن ها می پرسید، تا مقصد آن ها را راهنمائی کرده و بردن آن ها از عرض خیابان و کمک به فرد ناتوانِ در مسیرشان تا آنجا که مقدور بود جزئی از تربیت خانوادگی محسوب می شد و در پی آن دیگران نیز به دعاگوئی می پرداختند. سالخوردگان همه جوان ها را فرزندان خود می دانستند و حتا به آن ها در مواقعی تذکرهایی تند اما آموزنده داشتند و جوان سربه زیر به احترام پیرموسفید، راه درست را انتخاب می نمود. در همه جا سالمندان نقشِ بزرگِ محله وخانواده را پیدا کرده به آن ها توجه خاص می شد و در امور مختلف، مشاورجوانان می شدند. اکثراً به چشم گفتن عادت داشته، حتا در مسیر کوچه و خیابان به افراد بزرگسال سلام می کردند، بی آنکه اورا بشناسند. اما امروز اغلب دیده می شود افرادی به خاطر تربیت ناصحیح، کم تجربگی، بی حوصلگی، اعتیاد و قبول نداشتن حرمت خانواده و وجود سرگرمی های کاذب، با افراد مسن و کودکان چنان برخورد می کنند که گوئی با هم سن و سالان خودشان در رینگ بوکس یا تشک کشتی و ... به زد و خورد می پردازند! آن ها را بعد از ناکار کردن درهرجائی رها کرده، می گریزند! غافل از اینکه دست روزگار روزی همان بلا را به سرشان درخواهد آورد. چنانکه گفته اند: "هربد که به خود نمی پسندی / باکس مکن ای برادر من"

متاسفانه در بعضی خانواده ها، اغلب جوانان با اینکه از موقعیت های اجتماعی خوبی برخوردار بوده و دارای تحصیلات آکادمیک می باشند، با والدین خودشان هم مشکل دارند و با برادر و خواهرشان چون غریبه ها رفتار می کنند. شاید یکی از دلائل مهم اینگونه برخوردها وجود هم نشین ناباب است. زیرا با مقایسه به گذشته، جوانان متعهد قبل، با آنکه اکثرا از سواد کمی برخوردار بودند، در مجالس وعظ و مراسم دینی شرکت نموده، اصول احترام را مدنظر داشته، به آن اهمیت می دادند. متاسفانه، امروز گذشتی که باید در بین افراد جوان، کودک  و سالخورده باشد، کمتر شده است.

پیرمردها و زنان سالخورده امیدشان بعد از لطف خدا به همت و استعداد عاطفی فرزندانشان می باشد. خوشبختانه امروز اکثر مردم این سرزمین باسواد و بیشتر جوانان از تحصیلات عالی و دانشگاهی برخوردارند. ولی به خاطر شرائط خاص و مشکلاتی که در پاره ای از امور دامن گیر خانواده ها شده است و اکثر مردم در حال فعالیت های معیشتی، فرهنگی و اجتماعی هستند، سالمندان در بعضی موارد دچار کمبود محبت  شده، عاقبتشان نامعلوم است، که درواقع احتیاج به توجه و سرپرستی و حتا هم صحبتی و نوازش خاص داشته و باید زمانی صرفِ دادن مسئولیت های آسان و هم صحبتی با آنان شود. یادمان باشد که آن ها در کودکی و نوجوانی در خوشی، ناخوشی و سلامت، نقش مهمی را ایفا نموده اند و شادابی و نیروی امروز را باید مرهون زحمات ایشان دانست. والدین از راحتی خودشان صرف نظر نموده و به قول سعدی شیرین گفتار: "گر از عهد خردیت یاد آمدی / که بیچاره بودی در آغوش من"، امروز نباید دیروز را فراموش کرد. با صبر و متانت، توان آن را در خود جستجو نموده، مصمم با آن ها بیشتر و به یاد دوران کودکیِ، توجه شود. این وضعیت در بعضی ازخانواده ها، ملموس است و به کرات دیده می شود. کمتر اتفاق می افتد که چون قبل، سالخوردگان در معیت و توجه افراد جوان، در امنیت فیزیکی، روحی و روانی قرار بگیرند. اغلب از وجود آن ها به عنوان نگهداری از بچه ها استفاده می شود و کمترحضورشان درجمع خانوادگی و میهمانی ها احساس می گردد و تنها در اتاقی و یا در آپارتمانی در سکوت و تنهائی رها شده، می گویند پدر و مادرمان در اتاق خانه خودشان راحت ترند! برای مثال توجه به رژیم غذائی آنان، مهمترین بخش از سلامتیشان می باشد. آن ها معمولا از جویدن خوراک های متنوع و معمولی درعذاب هستند. خوراک های سفت و سنگین به معده آن ها سازگار نیست. باید به نوع تغذیه آن ها رسیدگی شود تا دچار سوء هاضمه نشده و سلامتیشان به خطر نیفتد. اغلب مشاهده می شود که آن ها را برای خرید ارزاق عمومی به خارج از منزل می فرستند. راه برگشت را گم کرده  در حالی که آن ها در تنهائی خودشان، حرف زدن را فراموش می کنند و خاطره ها را از یاد می برند و دچار سر درگمی شده، بارها اتفاق افتاده، بی توجه، روزها و شب ها را در کنار گذرگاه ها، در پارک ها بدون لباس مناسب و پا برهنه در سرما، گرما، سرگردان بسر برده اند و دورمانده از خانه و از دید عابرین به عنوان معتاد، فقیر، دیوانه و عاجز قلمداد شده، پول در کنارشان ریخته، حتا این بندگان خدا از ضعف و گرسنگی و زخم های موجود در بدنشان به خاطر نداشتن تعادل بدنی و زمین خوردن های مکرر، خاکمال در گوشه ای نشسته، خندان یا گریان و خوابیده در گوشه ای دیده می شوند یا بعضی از آنان ساعت ها مرده و کسی بدادشان نرسیده است. کسانی به این وضع مبتلا شده اند که حتا از مقامات بسیار سرشناس شهرمان بوده اند. بیشتر سالمندان امروز باید در ساعت های معین دارو خورده تحت مراقبت باشند. در این مدت فرزندان بعد از جویا شدن از حال آن ها و خلاصی از گفتگو با دیگران، متوجه غیبتشان شده پس از جستجو در خانه، به بیمارستان و تیمارستان سر می زنند و اثری از آن عزیزان دلبند پیدا نمی کنند، که جای بسی تاسف است. اغلب دیده شده اینگونه افراد دچار اتفاقات خطرناک دیگری نیزهستند! این بی پناهان پیاده، با سر و وضع اسفناک به خارج از شهررفته و با کامیون و اتومبیل های درحال عبور تصادف کرده که هم جانشان و گاهی آبروی خانوادگیشان را از دست داده اند، هم درد سر بزرگی برای رانندگانی که با آن ها تصادف نموده اند به وجود می آورند و یا مصدوم شده اند و دیگر امیدی به سلامتشان نخواهد بود. باید قبل از اینکه فراموشی به سراغشان بیاید آن ها را تشویق به مطالعه و سرگرمی های ساده هنری کرده و نظرخواهی در امور مسائل جزئی را در مصاحبتشان منظور نمود. تنها راهی که امروز برای خلاصی از مشکل کهنسالان بوجود آمده و به صورت یک امرطبیعی مشاهده می شود، نگهداری آن ها در آسایشگاه های سالمندان است.

باید بیشتر تعمق کرد و به این مسئله اهتمام ورزید که هیچ مکانی مناسب تر از کنار فرزندان و پرستاری از آنان در خانه نیست. آن ها را بی دلیل از کنار خود دور کردن گناهی نابخشودنی است! یادمان باشد روزی درمانده و محتاج محبت خواهند شد. از خدا طلب کنیم تا آخرین لحظه زندگی دچار مشکل سلامتی و کمبود عاطفه نشویم و بتوانیم تا نهایت زندگی در کنار نزدیکان و فرزندان مان به سر برده، لطف خدا شامل حالمان باشد. توجه کنیم، همین افراد مسن، کسانی هستند که در جوانی با عشق و امید فرزندانی که امروز دارای دلبندی عزیز هستند تربیت نموده و در حمایت محبت و عشق به زندگی به عرصه رسانیده اند. برایشان غیر قابل باور و قبول است که بقیه عمر را دور از توجه فرزندان، خانواده و گل های باغچه خانه هایشان بگذرانند. 

به یاد داستانی افتادم که روزی پسر جوانی، پدر بیمارش را در سبدی گذاشته، به جنگل می برد تا حیوانات او را خورده و خودش را از مشکل بیماری پدر دور سازد. درجنگل  او را به زیر درختی برده تا رهایش کند. پدر از او می خواهد که او را به زیر درخت دیگری که در آن نزدیکی بود ببرد! پسر دلیل این خواهش را می پرسد و پدر در جواب میگوید من نیز پدرم را زیر آن  درخت رها کرده و به خانه بازگشتم. پسر به همان درخت نزدیک شده پدر را رها ساخته و به خانه مراجعت می کند. درب زده، پسرش درب را به رویش باز می کند و از او سوال می کند که پدر کجا بودی؟! می گوید: پدرم را به جنگل برده تا از دست او راحت شویم. پسر از او سوال می کند که او را چگونه به جنگل بردی؟ در پاسخ می شنود که با سبدی که در خانه بود. از او می پرسد سبد را چه کردی؟ در پاسخ می گوید، همانجا رهایش کرده و باز گشتم.! پسر می گوید: پدر برگرد و سبد را بیاور، پدر خاطی تعجب کنان می پرسد سبد را برای چه منظور به خانه بیاورم؟! پسر در جوابش می گوید: روزی من تورا باید با همان سبد به جنگل برده رهایت سازم... گفته اند: هر که آن کند که نباید / آن بیند که نشاید

سالمندان برکت زندگی، آبرو و شناسنامه خانواده هستند. به یاد گذشته خودتان، که مورد محبت بودید، سالخوردگان امروز را دریابید ومحبت کنید. محمدعلی پرواز - نقاش پرتره های پیشکسوتان و چهره های ماندگار شیراز

کلید گنج سعادت نصیحت سعدی ست / اگر قبول کنی گوی بُردی از میدان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

روزنامه خبرجنوب - نگاه پنجشنبه - 30 اردیبهشت 1395


 دست ما هرجا رسد تبلیغ دانش می کنیم / کارما جز نشر علم و خدمت فرهنگ نیست

شاید کشور ما در جهان از نظر وسعت زیاد بزرگ نباشد، ولی تاثیرات خاص و متمایزی در بین دیگر ممالک دارد. زیرا زیبائی های متناسب از نظر طبیعت، ذخائر بی شمار و هنر باعث شده که بتوان آن را یکی از سرزمین های ویژه قلمداد نمود. ایران دارای جلگه های متعدد و کوه های سر به فلک کشیده و باغ ها و گلستان های متفاوتی می باشد، که چشم را خیره و فکر را حیرت زده می سازد. از این ولایت بزرگان و دانشمندان زیادی بر خواسته اند که به خاطر دلاوری های سلحشوران در مقابل تعرضات خارجی و استعداد ذاتی ملی در هر زمینه زبانزد خاص و عام است. می توان پیدایش دول هخامنشیان و در ادامه ساسانیان و بعد... و همچنین دیگر دولت های مقتدر قبل از اسلام و بعد از آن را به یاد آورده، خدمات مردم ایران را در حیطه فرهنگ و هنر یاد آورشد.

 

پاسارگاد – مقبره کوروش

 برای مثال شعرا، نویسندگان، کاشی کاران، موسیقیدانان و (نساجان جهت تهیه پارچه های الوان و نقش دار ایران) در دوره بعد از اسلام را می توان مد نظر داشت. صدای شور انگیز رهبران نامی و دینی که توانستند به همت یکدیگر تمدن مذهبی را آن طور که خواست ایرانیان بود متحول ساخته و باعث شکوفائی در سیستم فکری جهانیان گردند و شیوه خاصی را در جهت زندگی ایدآل و مردم پسند مهیا سازند. زمانی به تربیت نیروهای قدرتمند و توانا و زمانی در هنر پروری و آزادگی فکری و دماغی باعث شدند تا بتوان امروز شاهد افتخارات همراه با تمدن عصر حاضرشده و در ادامه اشخاصی مانند سیبویه، ملاصدرا و ابن سینا را تربیت نمایند و باعث ایجاد تمدن جدیدی از ابتدا تا امروز باشیم. خوشبختانه تاریخ گذشته و حال این سرزمین گواهی شفاف بر این ادعا است.

بارگاه مقدس احمدبن موسی الکاظم، شاه چراغ (ع)

اختراعات و کشفیات چین و حرکت هائی درعلوم ریاضی که زمانی در هندوستان می درخشید، توسط ایرانیان پایه ریزی شده و این ابتکارات به تمام کشورهای جهان رسیده و مورد استفاده آنها در طول حیات گردیده است. شاید باور کردن پیشروی درخشان دین اسلام در جهان به دست ایرانیان سخت باشد، اما انکار ناپذیر است و امروز شاهد صحت این حقیقت هستیم که این یکی از امتیازات بارز مردم ما است. هنرنمائی در بناهای عظیم، گوشه و کنار این کشور بخصوص در زنجان، قزوین، اصفهان و شیراز و آثار به جا مانده در شوش و... باعث محبوبیت و شناخت این سرزمین در کشورهای اروپائی و آمریکائی شده، که این خود به طریقی هنر است. اصلا زندگی بدون خلاقیت و ابتکار، نوعی نیمه وحشی زندگی کردن را تداعی می کند. هستند ممالکی که

تخت جمشید

هنوز در این وضعیت ادامه حیات می دهند. بدیهی است که از پیدایش قوم ماد تاکنون دولت های قدرتمند به انواع حیله ها با زبان و قلم و حتی با پول لطافت طبع و هنر ایرانیان را تقدیر کرده اند و شواهد دراقصی نقاط دنیا گواه بر این است که هنرمندان ایرانی را با حیل مختلف به کار گرفته اند.

تاج محل - هندوستان

 تاکنون کشورهائی در شرق آسیا، نظیر چین و ژاپن که در بُعد مسافت زیادی نسبت به این خطه زرخیز قرار دارند، از آثار هنرمندان و صاحب نظران ایرانی سود برده اند، در هندوستان نیز به وضوح می توان حرکت های مؤثر هنرمندان، دانشمندان، معماران، حجاران، نساجان، نجاران و حتی معاملات بازرگانی و کشتی رانی  دیرینه ایرانی را بنا به اسناد و مدارک  موجود و تمجید سیاحان در آن سامان به خوبی شنیده، خوانده و مشاهده شده است. آثار حیات بخش و گرمی نفس های شعرای توانا چون فردوسی، سعدی، مولانا، حافظ، خواجوی کرمانی و نظیر آنها را در سرنوشت فرهنگی آن ممالک احساس نمود. باید گفت که هوش سرشار مردمان بزرگی مثل ابوعلی سینا، ملاصدرا و سیبویه ها، ایده های با ارزشی که از تمدن یونان به جا مانده بود را مستحکم نمودند و اروپائیان توانستند از آن اندیشه های بدست آمده به نحو مطلوب در اعصار مختلف استفاده کنند. کلیه اکتشافات و اختراعاتی که تاکنون در چین بوجود آمده است، بنا به مستندات تاریخی، همه و همه در گرو تلاش شخصیت های علمی و دانشمند ایرانی به انجام رسیده و به پیشرفت شگرف آن ممالک پهناور، رنگ و جلا بخشیده است. لذا به جرات می توان بالید که بزرگترین سرمایه ایران به غیر از طبیعت خداداد و موقعیت اجتماعیش، در بین کشورهای بزرگ، هنر بوده و با وجود دشمنی و عناد، در بعضی موارد، آن ها جیره خوار هنرمندان این سرزمین بوده اند؛ زیرا حرکت های ایرانیان در آن سرزمین ها تحول چشم گیری به وجود آورده است. به مین خاطر با اعتبار فرهنگیش در ایجاد دوستی بین کشورهای ثروتمند و متمدن جهان نمونه می باشد. باید گفت که در هیچ نقطه ای از دنیا نیست که آثار با ارزش ایران باعث فخر و مباهات آن کشورها نباشد.

            امروزه همه به این حقیقت پی برده اند که رسیدن به درجه هنر و هنرمندی کاری پرزحمت است. هنرمندان با تلاش بی وقفه همه جا اثرگذار بوده، بی آنکه نامی از آنها برده شود؛ زیرا یکی از نشانه های  پیشرفت و بهره برداری از تمدن،  آثار به جا مانده از پیشینه و هنرمندان هر زمانی  می باشد که خوشبختانه ایرانیان با توانائی شگرف در هر زمینه اثرگذار و موفق بوده اند. ما می دانیم که ثروت تنها، در هیچ موقعیتی ارزش هنر را پیدا نمی کند. گذشته های خوب ما مدیون ثروت هنری با ارزشی است که از نیاکان ما به ارث رسیده است. این مهمترین رکن زندگی است که انسان بتواند به وسیله علم و هنر ملی به ارزش های والای شهرت در جهان برسد و شنیده و خوانده ایم که همه ملت های جهان به این حقیقت واقفند که هنر نزد ایرانیان است و بس! باید به این نکته توجه داشت که یکی از امکانات قابل توجه در تعیین ارزش یابی رتبه کشورها در طول تاریخ موفقیت در نشان دادن هنر بوده، که تاثیر مثبت آن در اقتصاد و بازرگانی و صنعت بی تاثیر نمی باشد. باید اذعان داشت، اگر دانش و فرا گیری هنر جاویدان بماند، طراحی در زیر ساخت رشد ملت ها بطور صحیح امکان پذیر بوده، نمایانگر جلوه رنگ و نقشی است که برروی ایده ها و بناهای ساخته شده اثر گذار شده باشد. زیبائی های ظاهری در ساخت و سازها در دید مردم جهان مرحون زحمات خستگی ناپذیر هنرمندانی است که بی وقفه بار سنگین بوجود آوردن یک اثر هنری را با احساس درونی خود به ودیعه گذاشته اند. این امر چیزی نیست جز، مهارت در کار، احساسات درونی و به روز بودن طرح و تصمیم، که باید این اصول در زوایای مختلف هنری محسوس باشد. لذا در این مواقع جایز نیست که آثار بوجود آمده را سرسری گرفته به آنها بها ندهیم؛ زیرا لذتی نصیب نخواهد شد. یکی از مزایای تاثیرگذار هنر در ایران تنوع آب و هوا، ابتکار عمل زمامداران و همچنین نیروی لایزالی مذهب بوده که دارای برتری های هنری، تربیتی و فرهنگی می باشند.

ایرانیان از ابتدای تمدن، با پشتکار و صبرو ذوقی که در کنار تلاش فراوان داشته اند توانسته اند تا از جمله سرزمین هایی باشند که موفق بوده اند و توانسته اند تا با این شرایط، حس هنرمندانه خود را از جمله هنرهای تزئینی و نگارگری، به صورتی منحصر در دنیا معرفی نمایند. استادان هنرمند در دوره اسلامی توانسته اند بی وقفه نشان دهنده طرح های بزرگ در دنیا باشند و نگارگران و کاشی کاران با تلفیق الهاماتی از طبیعت و خطوط قرآنی و صورتگری و طبیعت بی جان، خاصه ختائی، گل های متنوع، پرندگان موجود در طبیعت بر روی دیوارها و قالی های زر بفت و اشیاء قیمتی در تقویت بنیه اقتصادی و جهانگردی اماکن تاریخی جهان تاثیر گذار بمانند. متاسفانه بارها مشاهده شده که سود جویان در دیگر ممالک، کار هنرمندان ایرانی را بخاطر حسادت، در کشورشان با کپی کردن و دستکاری های به معنی، ارائه و سست و بی رنگ نشان داده و استفاده از طراحی های اصلی را در مواقعی به نام خودشان مورد استفاده قرار داده اند؛ زیرا حس زیبائی شناسی در بین ایرانیان بسیار قوی و متجلی می باشد. مذهب و سنت قدما نیز پیشگام در عملکرد ایرانیان بوده که اغلب به کمک نبوغشان  متجلی شده است.

نمونه ای از ترنج و ترنج کنج

یکی از ویژگی های هنرمند نقاش دیواری و کاشی کارهای ایرانی، ابتکار در ایجاد طرح های تزئینی است که از نیروی تخیل و اختراع ذاتی او سر چشمه می گیرد. معمولا چیزهائی را طراحی می کند که در طبیعت وجود ندارد. برای مثال اسلیمی کارها و نگارگران در بعضی موارد سعی دارند تا اشیاء را غیر واقعی نشان داده، که این اعمال در اعصار مختلف رایج بوده و ایرانیان این روش را تجزیه و تحلیل کرده، ماحصل تجربیات خود را در زیباسازی به کار گرفته اند. بدین ترتیب نقش زیبا و ارزنده را خلق نموده و باقی مانده است. اسلیمی کار می تواند با ترکیبات مختلف، تذهیب و ترنج های موزونی را در کار خود منظور نموده که هنوز امکان توسعه و ترکیب در این نوع نقاشی صورت خارجی پیدا نکرده است. این سبک از هنر نقاشی مربوط به ابتکارات ایرانیان بوده که فصل نوینی در سابقه هنرهای تزئینی به شمار می رود. قوانین دقیق علمی و محاسبات ریاضی را می توان در هنر اسلیمی مشاهده نمود؛ زیرا هنرمند اسلیمی کار، این دقت و ظرافت را با عشقی که به کارش دارد و با خیال و احساس درونی خویش تلفیق نموده و یک اثر هنری را از خود به یادگار می گذارد.

نقوش در هر جا موقعیت خاص خود را دارد که باید با ماده و جنسی که روی آن کار می کنند تناسب داشته باشد و در نهایت نقش مورد طبع و نظر به وجود آمده، معنی و مفهوم خاص خودش را بیان کند. در ایران قبل از اسلام معمولا برای ساخت یک بنا و تزئینات داخل آن از تجربیات هنرمندان دیگر نواحی هم بهره جسته، که نتیجه آثار به وجود آمده طی قرون و اعصار در میان دیگر کارهای هنری ممالک مختلف جهان منحصر و جاودانه بوده، که هنوز می توان اثر بخشی آن آثار را مشاهده نمود و به اهمیت آنها پی برد.

بطور کلی کشورهائی مورد توجه مردمان امروز می باشند که در آن هنر حرف اول را می زند و به آن که مظهر خلاقیت و ابتکار استادکاران است به اندازه جنگ، اقتصاد، بازرگانی و صنعت اهمیت داده می شود. در عصر ما برای همه آشکار است، ملتی موفق است که به هنر و هنرمند احترام گذاشته و به ارزش معنوی و حیاتی آثارشان پی برده و به آنها ارزش داده می شود. - محمدعلی پرواز - نقاش پرتره های پیشکسوتان و چهره های ماندگار شیراز

                چگونه سر زخجالت برآورم بر دوست /  که خدمتی بسزا بر نیامد از دستم

 

مجله تندیس، 22دی ماه ۱۳۹۳


 یکی از افتخارات هر ملت وجود انسان های خاص است که در کنارشان زندگی می کنند زیرا  باعث تحولی شگرف برای جامعه خودشان بوده و هم برکتی در جهت ایجاد حسن خلاقیت ، دوستی و شادی دیگر جوامع . در هنر بسیار کسان با شوری وصف ناپذیر می آیند و با گذشت زمان از آب و تاب می افتند ،کم رنگ جلوه می کنند و در طول زمان حیات  روز به روز با گذشت زمان بود و نبودشان ،  به دست فراموشی سپرده می شود  و گاهی اوقات از میان خیل اشخاص هنرمند ، کسی بروز می کند و از خود نشانه هائی به جای می گذارد که پرتو نورش تا دور دستهای زندگی فرا تر رفته و نامش مستدام شده و افتخارات گذشته خود را برای باز ماندگان و نسلهای بعد به ودیعه می گذارند و الگوی تمام عیار در بین دیگر شخصیت های هنری در دنیا می گردد و تجلی گر شیوه ها و آثار به جا مانده و مرامش می شوند.

مرحوم استادکمال الملک غفاری استوره ای ازهنر  زمان در کشورمان ظهور می کند و با خلاقیت های ذاتی ، درایجاد مدرسه صنایع مستظرفه افرادی خاص را تربیت کرده ، آثار ماندگار آنان نیز کم از هنر بی بدیل این استاد فرهیخته نبوده و حرف اول را در جهان هنربرسر زبان ها  به یادگارجاری می سازد. از جمله این هنرمندان  همیشه جاوید هنر نقاشی ،مرحوم   استاد سید صدر الدین شایسته شیرازی می باشد  که در اولین دوره شروع به کار این دانشسرا  و حتی دربین حدود 70 نفر از شاگردان نخبه و نامی ،  به عنوان بهترین هنرمند شناخته می شود.

 

پرتره استاد سید صدرالدین شایسته شیرازی به قلم محمد علی پرواز

 

     مرحوم استاد سید صدرالدین شایسته شیرازی  فرزند مرحوم حضرت حجه الاسلام حاج سید علیرضا شیرازی طاب ثراه ، به قول شناسنامه در سال 1272 در شیراز متولد می گردد ، دوران کودکی و نوجوانی را در محضر پدر در صرف ، نحو ، معانی ومنطق گذرانیده بعد از آن نزد مرحوم محیط شیرازی به کسب علوم ریاضی و طبیعی می پردازد و در شانزده سالگی  به خدمت مرحوم فرصت الدوله شیرازی که شاعر ، موسیقیدان ، حجار، نقاش، مورخ، حقوقدان ،باستان شناس بزرگی بود میرسد .در آن زمان فرصت شاگردانی زبده چون مرحوم صورتگر، (جد مرحوم دکتر لطفعلی صورتگر) ، موید الدوله ،صراف زاده و روح اله خالقی داشت ولی استاد شایسته در نقاشی گوی سبقت را از نامبردگان می رباید و الحق تافرصت زنده بود افتخار شاگردیش را داشته و پس از در گذشت فرصت به تهران رفته و در دانشسرای استاد کمال الملک ثبت نام می کند و مدت هشت سال به آموختن رموز نقاشی می پردازد .زمانیکه استاد غفاری به حسن آباد نیشابور می رود وارد دانشکده معقول و منقول می گردد و بعد از دوره سه ساله به شیرازمراجعت می نماید.

 

عکس استاد شایسته در نمایشگاه خانگیش

 

در شیراز مدتی در مدرسه صنعتی ، زمانی در منزل و از سال 1316 در دبیرستانها به تعلیم هنر نقاشی می پردازد . نا گفته نماند که در کودکی پدرش مخالف نقاشی کردن او بودو تا آخرین روز حیاتش دست از مخالفت برنداشت . در آن زمان ، بصورت پنهانی به هنرش ادامه می دهد .اولین اثر جاودانه اش کپی کردن از یک تابلو خارجی می باشد که در پایان کار تابلو استاد، از تابلو اصلی زیبا تر به نظر می رسد و در دنباله پرتره کودک را بوجود می آورد که این تابلو مورد توجه استاد کمال الملک قرار می گیرد .وی عقیده داشت که نقاشی باید بصورت کلاسیک انجام شود و می گفت کوبیسم و امپرسیونیسم جز یک مشت خطوط درهم و برهم چیز دیگری نیست .او به آثار انجام شده توسط بعضی از شاگردانش اعتقاد فراوان داشت و نام چند نفر از آنان را در هر کجا که بنا بودبه زبان می آورد ،  تشویقشان می نمود .از جمله آقایان اردوبادی، نمازی اسفندیاری، حقیقت، افشار و...

استاد عقیده داشت که هیچ هنرمندی نمی تواند مدعی باشد که به منتها درجه هنر رسیده است زیرا هنر ، علمی است که هرچه بیشتر بدانی کمتر یافته ای

همیشه شاکر پروردگار عالمیان بود و می سرودکه :

یک جو غم ایام نداریم ، خوشیم              گر چاشت بود شام نداریم خوشیم

 چون پخته به ما میرسد از مطبخ غیب         از کس طمع خام نداریم خوشیم                                                                                         

     در هنرستان استاد بزرگوارش مرحوم (استاد کمال الملک غفاری )، در کنارمرحومان استاد محمود اولیا ، شیخ ، حیدریان و آشتیانی به فراگیری نقاشی می پردازد و در رشته های گوناگون نقاشی ، به خصوص آبرنگ به درجه استادی می رسد.

استاد شایسته در محله سر دزدک ، کوچه خانقاه یا به اسم دیگری (سرباغ) یا کوچه امامزاده شاه منظر در همسایگی منزل ما زندگی می کرد.فضای خانه اش پر از گل و ریاحین بود ، اطاق های قدیمی با نقش های گل و مرغ و گچ بری های زیبا و مجسمه های دست ساز این استاد فرهیخته نقش معنوی و خاصی به محیط خانه داده بود. خانه اش بیشتر به عتیقه فروشی های مجلل می ماند هر جا  که به چشم می آمد آثار استاد بود و انعکاس تابلو ها از آینه های موجود که بر شدت زیبائی محل زندگیش می افزود، مشاهده می شد .

 

کوچه خانقاه و درب منزل استاد شایسته

او با زبان محلی شیرازی تکلم می کرد و این خود باعث شده بود که حرفهایش به دل بنشیند و از گفتارش مخاطبی خسته نگردد . او مردی بشاش ، عاقل و خوش برخورد بود ، اشعار بیشتر شعرا مخصوصا سعدی و حافظ و خیام را در سینه داشت و در بین آموزش از آنها به عنوان شاهد به طرز توصیف نا پذیری کمک می گرفت .متاسفانه بعد از مرگ استاد خانه بصورت متروکه و محل افراد بیکاره در آمد و در سالهای اخیر جزء

                                                                   

درب منزل استاد شایسته در کوچه خانقاه

                                                                            

خانه های فرسوده در بافت قدیم توسط شهرداری خراب گردید. حیاط خانه اش  هر چند کوچک به نظر می رسیداما محل انتظار خوبی برای طلاب و هنر جویانش تا زمان حضورِ در کنار استاد بود دراین خانه  او با خدای خود و با هنرش نجوا می کرد . بارها می شنیدم که زیر لب این ابیات را زمزمه می کرد و می گفت

از آتش عشق هر که افروخته نیست            با او سر سوزنی دلم دوخته نیست

گر سوخته دل نه ای ، زما دور ، که ما               آتش به دلی زنیم کاو سوخته نیست

چرا که به هنرش عشق می ورزید و به غیر از آن با کسی کاری نداشت . او به دنبال دلسوخته می گشت ، لذا شاگردان او نیز از این روحیه مستثنا نبودند و با او همراه می شدند .

 

پرتره استادشایسته به قلم محمدعلی پرواز

اهالی محل نیز اورا بزرگتری مهربان و هنرمندی باتقوی می دانستند و برایش احترامی خاص قائل بودند و او رابه  حضرت آقا صدا می زدند ، لذا شاگردان و اهل خانه نیز از این امر طبعیت داشتند.  

در طول زندگی پر برکت این استاد اتفاقات  فراوانی رخ می دهد. از سه ازدواج در دوره های مختلف حیات پر بارش می توان گذرا نام برد، از جمله در زمان  دانشجوئی در مدرسه هنرهای مستظرفه تهران  با دختری از هم دوره هایش ازدواج می کند که قبل از مراجعتش به شیراز از یکدیگر جدا می شوند. ،    بعد از مدتی با دختر خاله اش ازدواج می نماید که ثمره این ازدواج دو پسر و یک دختر می باشد متاسفانه پسر اول استاد،  به نام مسعود که سروان  ارتش بود ، در ماموریتی جان خود را از دست می دهد و  دختر و پسر دیگر وی که معلول ذهنی و بدنی بودند ، هر دو  درزمان حیاط استاد در سن سی و اندی سالگی  از دنیا می روند ، در این دوران اتفاقی که در منزل رخ می دهد،  دچار شکستگی پا می شود که نهایتا منجر به لنگیدن پا در بقیه دوره زندگی می گردد.همسر دوم استاد از فراق پسر اول و دو فرزند دیگرش ،  بعد از مدت کوتاهی فوت می کند ، لذا  استاد تنها می شود. با توصیه فامیل ، ازدواج دیگری با یکی از شاگردان  جوانش که از خانواده اصیل شیراز بود ، صورت می گیرد که حاصل این ازدواج سه پسر و یکدختر به نامهای فرخ ،فیروز، فرامرزو فرخنده  که هر یک از این فرزندان در زمان حیات استاد بعد از گذرانیدن تحصیلات به آمریکا و اروپا می روند برای مثال آقای فرخ شایسته بعد از گرفتن دکترای هنر در دانشگاه های آمریکا و ژاپن به تدریس هنر مشغول می گردد ، آقای  فیروزشایسته نیز که دست پرورده پدر است به تهران می رود و  درآنجا  زندگی می کند و دارای نمایشگاه نقاشی می باشد ، آقای فرامرز شایسته در فرانسه زندگی می نماید و در رشته  دیگری غیر از هنر فعالیت دارد وخانم   فرخنده شایسته نیز در تکزاس آمریکا مشغول فعالیت هنری می باشند

ناگفته نماند که شیوه استاد ، در رشته های مختلف رنگ روغن ،سیاه قلم ، مینیاتور، بویژه با آبرنگ بود و بنا به اقتضای زمان بیشتر به دوره های زندیه و قاجاریه باز می گردد ، که می توان در تابلو های موجود  این سبک نقاشی را مشاهده کرد.  وی حقیقتا از چهره های برجسته و تاثیر گذار این شیوه  از هنر نقاشی در بین نقاشان کشور محسوب می شود. او از دست مبارک استاد فرزانه اش مرحوم کمال الملک و با دستخط وی تصدیقی معادل با دکترای هنر امروز دریافت می کند . در شیراز به خدمت  در اداره  فرهنگ آن زمان (آموزش و پرورش فعلی )درآمده و استخدام می گردد  ودر مدارس

 

استاد سیدصدرالین شایسته شیرازی در میان جمعی از شاگردان استاد کمال الملک

مختلف مخصوصا در دبیرستان دخترانه ناظمیه با مدیریت مرحومه خانم زهرا مزارعی  به عنوان دبیر نقاشی و شرعیات مشغول به کار می شود، در زمان باز نشستگی نیز به آموزش شاگردانش می پردازد.جالب اینجاست ، در مصاحبه ای، سال1355  در برنامه  راه شب رادیو شیراز با حضور استاد ارجمند آقای همایون یزدان پور ایشان  سن خود را  بیش از صد سال عنوان می کند .  زیرا در گذشته معمول بود، اولیاء نوزاد تاریخ تولد را یا در حافظه نگه داشته یا بر روی جلد قرآن یا کتاب سعدی و حافظ می نوشتند.سالها می گذرد و شناسنامه می گیرند و تاریخ صدور شناسنامه ملاک تولد به حساب می آید. در اینجا باید شخصیت فرهنگی و اعتبار هنری و سابقه تعلیم و تدریس وی در طول عمر گرانمایه اش مورد تحسین قرار گیرد. آثار استاد همگی درموزه ها و  مکانهای بسیار ارزنده کشور نگهداری می شود و زینت بخش خانه های اشرافی دیگر می گردد. استاد مدتی را در بستر بیماری گذرانید و همیشه چشم به راه خیل هنر جویانش بود ، متاسفانه به غیر از چند شاگرد وفا دار که تعدادشان کمتر از انگشتان دست بود ، کسی به عیادتش نمی رفت و او زیر لب می گفت :

یاری اندر کس نمی بینم یاران را چه شد              دوستی کی آخر آمد دوستداران راچه شد

استاد در 14 مهر ماه سال 1362در سن نود سالگی ( طبق شناسنامه ) چشم از جهان فرو بست و در دارالرحمه شیراز دور از چشم یاران و شاگردانش در غربت و تنهائی به خاک سپرده شد روحش شاد و راهش پر رهرو باد .نکته  قابل ملاحظه اینجاست که چرا؟!

 

 

سنگ آرامگاه استادشایسته در محوطه دارالرحمه شیراز

چرا تا هنرمند زنده است در پاره ای موارد از او بهره برداری شده و در غیبت و مشکلات او کسی به دنبالش نمی گردد و از حالش جویا نمی شود؟ چرا استادی مانند مرحوم  سید صدرالدین  شایسته شیرازی با آن بزرگواری در زمان بیماری و تنهائی در گوشه خانه فراموش می شود و زمانی دراز باید بگذرد تا شیفتگان و باز مانده شاگردانش اورا در دل خاک جستجو کنند و تاسف برایشان باقی بماند؟

این اتفاق ها را بارها تجربه کرده ایم و دیدیم که بی مهری یاران و فراموشی آنان چقدر سخت است، بهتر است به این گونه اتفاقات زندگی بیشتر فکر کنیم

بیا تا قدر یکدیگر بدانیم         که تا ناگه زیکدیگر نمانیم

به این فکر کنیم : قبل از اینکه به یاد یکدیگر باشیم در کنار هم باشیم و به یاری یکدیگر بشتابیم.دست هنرمندان و پیشکسوتان خود را ببوسیم و به قول علی بن ابیطالب (من علمنی حرفا فقد صیرنی عبدا) را آویزه گوش خود کرده از دورنگی ها، بخل و حسد بپرهیزیم و به کارهای اثرگذار یکدیگر احترام گذاریم والسلام. محمدعلی پرواز - نقاش پرتره های پیشکسوتان و چهره های ماندکار شیراز

روزنامه خبر جنوب - 21 آبان ماه 1394


 

در نشستی با عنوان کارگاه داستان نویسی و خاطره های مستند، در تالارحافظ شیراز، مشتاق بر روی صندلی، گوشه دنجی را انتخاب کرده و به صحبت های شیرین کارشناس روانشناسی حاضر گوش می دادم. چراغ های سالن خاموش بود. استاد سخنران از دانش و داشته هایش بوسیله ویدیو پروژکتور توجه اکثر حاضرین را به بحث مورد نظر، جلب کرده و با آب و تاب در زمینه طریقه نگارش خاطره های مستند در زندگی فردی آدم ها  با لحنی طنز آلود سخن می گفت. همه با دقت به حرف هایش گوش می دادند و گاهی اوقات خنده ملیحی بر روی لبان حاضرین نقش می بست.

ناگهان  یادم آمد که چه خوب بود اگر می توانستم، قسمتی از اتفاقات دوران طلائی هنری خودرا که حاکی از اتفاقات تلخ و کمتر شیرین گذشته است، در آن جلسه مستعد بیان می کردم و ای کاش می شد من به جای روانشناس حاضر، پیش آمدهای غیر منتظره  را می گفتم. متاسفانه من در میان جمع حاضر بُر خورده و کسی مرا نمی شناخت. به خانه آمدم و تمام مدت را با خاطره نویسی و داستان نویسی فکر کردم. بهرحال در میان مشغله  زندگی، امروز موفق شدم تا سرگذشتی  از خیل جریانات در زمان حضور در خدمت هنرمندان دوران تهیه تابلوهای چهره های پیشکسوت و ماندگار را در ذهنم مجسم کرده به دفعات، هر کدام از آنها را بنویسم. بیشتر این خاطرات مربوط به سال 1380 می باشد که فعلا شامل مرور زمان شده و اکنون توانستم دریچه ای برروی آن دیدارها باز کنم .

بیشتر هنرمندانی که موفق به زیارتشان شدم و جزئی از افتخارات زندگیم محسوب می شوند، به وسیله دیگر پیشکسوتان هنر امروز شیراز به من معرفی می شوند. در میان این افراد، آدرس یکی از هنرمندان پیشکسوت با نامی ماندگار در زمینه  قلم زنی و طلا کار که در تزئین و مرمت طلا کاری اماکن مقدس شیراز و سایر بقاء در سراسر کشور در شهرهای زیارتی ید طولائی دارد به دستم رسید. به اتفاق پسرم در یکی از روزهای داغ تابستان به جستجوی خانه ایشان به راه افتاده با آنکه دیگرخیابان های شیراز را بلد نیستم و هنوز به شیراز قدیم فکر می کنم به سختی به قسمت جنوبی شهر شیراز در محله بسیار فراموش شده رسیدیم و پرسان از اهالی، به درب منزل وی رسیده، زنگ در خانه را با احتیاط و خیلی کوتاه به صدا در آورده، بعد از مدتی، صدای خانم مسنی از خانه به گوشم رسید، که می گفت: "کی هستی ...؟!" دوباره مدتی گذشت، گوشه درب ورودی خانه به اندازه شناسائی ما باز شد، وی مادری مسن با دستگاه واکری که در دست داشت و چادر سفید و عینکی برروی چشمانش بود، در مقابل ما ظاهر گردید.

            سلام کردیم. قبل از اینکه لب به سخن باز کنم، گفت: "ننه چرا حالا آمدید، من صبح منتظر آمدن شما بودم، آخه میخواستم  آقامونِ ببرم دکتر منتظر دفترچه بیمه هستم! ببینم دفترچه را همراه خودتون آورده اید؟" من که هاج وواج بودم، به او گفتم مادر آمده ام استاد را زیارت کنم. او دوباره فکر کرد که شاید دفترچه بیمه را به شوهرش باید بدهم، به همین خاطر زود درب را باز کرد تا ما وارد شویم. در همین اثنا  آرام و آهسته با لهجه اصیل شیرازی گفت: "بمیرم آقُی بچامون سخت مریضِ، او سکته  کِردِ مواظب باشید والُ بی زحمت بلند حرف نزنید.

من و پسرم وارد حال خانه شدیم، برروی مبل نشستیم. ناگهان صدای پیرمردی رنجور به گوشمان رسید. بله او همان کسی بود که مایل به دیدارش بودیم. استاد صدای گفتگوی غریبه ای به گوشش خورد در حالی که در اطاق دیگری و در وضعیت غیر عادی به درد، دست به گریبان بود، با صدای بلند و نهیفی از خانم خانه پرسید "کیه؟! کی اومده؟!" و از او خواست تا غریبه را به اطاق محل استراحتش راهنمائی کند. پیرزن که کاملا از وضعیت روحی شوهرش با خبر بود به ما گفت "ننه معذرت میخوام، آقامون نمی تونِ ازجاش بلند بِشِ"،  به همین خاطر از ما اجازه خواست تا نزد او برود. استاد در حالی که ناله می کرد، از باریکه کنار درب ورودی اطاق دیده می شد. او با زیر پیراهنی آبی رنگی در میان رختخواب آشفته ای خوابیده، مشخص بود که در شرائط عادی، هیکلی معمولی داشته ولی در حال حاضر ورم های فراوانی تمام بدن نهیفش را فرا گرفته و از حالت عادی بیرون آمده  که دیدن چنین صحنه ای برای هر بیننده ای غیر قابل تصور و تحمل به نظر می رسید. وی به دور خودش پیچ و تاب می خورد. گویا  در اطراف رختخوابش به دنبال پیراهنش می گشت تا بتواند آن را پوشیده و به ما ملحق شود، که با اعتراض همسرش روبروشد. در همان لحظه، ما در وضعیت سختی قرار گرفته بودیم؛ زیرا از یک طرف، بدون اجازه نمی خواستیم وارد اطاقش شویم و از طرف دیگر نگران آن بودیم که ایشان به چه صورت پیش ما می آید و با آن حال وخیم با ما صحبت می کند.

            نگران وضعیت هولناکش بودیم، او می خواست خودش بداند که ما کی هستیم و از روی کنجکاوی علاقمند بود، خودش پاسخگوی ما باشد. بیچاره پیرزن آهسته به او می گفت "گمان کنم از بیمه آمده اند". زن دوباره خواست به طرف ما بیاید که استاد با فریاد گفت: "خانم کو عینک من؟!" زن دوباره در بین راه برای پیدا کردن عینکش به اطاق برگشت و خوشبختانه عینک پیداشد و آن را روی چشم استاد قرار داد. ناگهان پیر مرد با حالت بسیار رقت باری در حالی که قسمتی از پیراهن را روی دوشش انداخته گاگله کنان به طرف حال در حرکت بود. بعد از سلام و اظهار ادب کوتاه ما که در وضعیت روحی بدی قرار گرفته بودیم و پشیمان از آمدن به خانه او، به استقبالش رفته و از او خواهش کردیم که به رختخوابش باز گردد. تا بیشتر باعث ناراحتیش نباشیم و از خیر این مصاحبه بگذریم. ناراحت شد و مانع ازرفتن ما به بیرون از منزلش گردید.

همسر ناتوانش که حالی بهتر از شوهر نداشت و شاید کمی به عارضه آلزایمر دچار بود، با کمک ما، در بین راه پشتی مخصوصی را در کناراو قرار داد و ما درمقابلش، برروی زمین نشستیم. از من خواست که از این وضع نگران نباشیم، او گفت که مدتهاست به این وضعیت روبرو است و با درد و مرگ دست به گریبان می باشد و می گفت: "من به این وضع عادت کرده ام!..." از روزهای پرکاری که در کارگاهش و در کنار شاگردان فراوانی که در محضرش تلمذ می کرده اند صحبت می کرد و از اینکه دنیا بی وفا است... با کنایه گفت هرچه از دیده شود دور از دل برود... گویا کسی از او احوال نمی گرفت! او ناگفته زیاد داشت، قصه فراوانی در ذهنش می پرورانید. دلش می خواست برای کسی حرف بزند وی در آن حال زار به دنبال مستمع می گشت تا بلکه از خودش بگوید و از سرنوشتی که برایش رقم خورده بود حرفی بزند. از هنرنمائی هایش می گفت و آرزو می کرد روزی بیاید، دوباره در کارگاهش کارکند. نگاه های نافذ و پر معنای او مرا  بیاد شعری انداخت که :

در نگاه تو ندانم که چه رازیست نهان         که من این راز توان دیدن و گفتن نتوان

ما که در آن لحظه بغضی در گلو داشتیم حیران به او نگاه می کردیم. زن به آشپزخانه میرفت تا بتواند وسائل پذیرائی را برایمان مهیا سازد که ما با خواهش و تمنا از پذیرائی، او را منصرف نموده با لبخند تلخی که در لب هایش می دیدم رضایت مندی و خوشحالی خودش را به ما نشان داد. استاد با صدای لرزانش گفت: "شما کی هستید؟" من که همه خواسته هایم را فراموش کرده بودم با کمی مکث گفتم: "استاد، افتخار این را پیدا کرده ام که چهره های ماندگار را نقاشی کنم". ناگهان احساس غریبی در او پیداشد، محکم در جایش نشست گوئی هیچ ملالی نداشت و قبل از اولین سوال من، داستان زندگیش را به زحمت برایمان تعریف کرد. اشک دوری از کارو همکارانش  در حدقه چشمانش جمع شده بود به خاطر تعصبی که دروجودش دیده می شد، مانع ریختن اشک برروی گونه هایش شده بود. بیچاره همسرش! هنوز در حال و هوای دفترچه بیمه و بیمه شدن بسر می برد. دوباره با اشاره چشم و ابرو ازما خواست که قضیه بیمه آنها را دنبال کنیم. استاد حالتش را به سختی عوض کرد و با لبخند امیدوارانه ای گفت، خوش آمدید. با آنکه به سختی سخن می گفت، اما متوجه بود که ما به چه منظور به دیدارش رفته ایم، متوجه دوربین همراهمان گردید. خواست تا چند عکس یادبود از او گرفته و شروع به صحبت نمود. دلم می خواست در این مدت کوتاه، شنونده خوبی، جهت خوشحالی آنها باشم. از این که نمی توانستیم کاری برایشان بکنیم، تاسف می خوردیم. از ما خواست که عکس های متنوعی از صورتش با عینک گرفته شود تا اگر فرصتی بود دوباره به دیدارش بیائیم و عکس ها را به او نشان بدهیم.

این شعر برایم تداعی گردید :

فرصتی نیست که از خم به قدح ریزی می                 لب خم بر لب من نه، که جهان یک نفس است

ومرا دگرگون ساخت. استاد سرگذشت کاری و فعالیت هنری خودش را در اختیار ما گذاشت. خواستیم تا از محضرش خداحافظی کنیم، تلاش می کرد به صورتی ما را تا درب خروجی خانه مشایعت کند. بیچاره همسرش ما را تا سوار شدن در ماشین مشایعت کرد و در تمام این لحظات از ما خواست تا هرچه زودتر دفترچه بیمه آنها را بیاوریم. در طول راه گریه می کردم و از اینکه اورا در این وضع نگران کننده دیدیم تاسف خوردم.

به خانه آمدم. مدتی کوتاه  گذشت اولین نمایشگاه چهره ها را دراسفند ماه سال 80 درنگارخانه وصال بر پانموده، اکثر استاد کاران در رشته های مختلف همراه با اساتید دانشگاه های شیراز حضور داشتند. از دوستان جویای حال استاد قلمزن شدم، او چندروز قبل ازافتتاح نمایشگاه از بین ما رخت بربسته بود...

این سرگذشت بارها به صورتی دیگر پیش آمد شد و خاطره های تلخی برایم به جا گذاشت. همیشه این سوال برایم مطرح است، چرا آدم ها بعد از دوران کار و خانه نشینی در یاد یاران کمرنگ می شوند و دوستان شفیق دوران فعالیت و همکاری درکار، کمتر رغبت نشان می دهند، تا در کنار یکدیگر باشند؟ و یاران  دیرینه خود را تنها می گذارند! به قول شاعر :

مرا درروز محنت یارباید            وگرنه روز شادی، یار بسیار

که این واقعیتی انکارناپذیر است و بنا به قولی دیگر، «خلق الانسان من النسیان»...

 آدمیزاد از فراموشی خلق شده است را نباید از یاد ببریم که «من علّمنی حرفاً، فقد صیّرنی عبداً».

حداقل به پاس حقی که استاد در دوران آموزش به گردن شاگرد دارد، تا آخر عمر بیادش باشیم و در زمان حیاتش از او دلجوئی شود.  انسان ها به احترام و توجه نیاز دارند و در خانه آنها به روی همه کسانی که دوستشان دارند باز است و از لطف آنها عمری دوباره پیدامی کنند و از نفس گرم دوستان انرژی می گیرند. - محمدعلی پرواز، نقاش پرتره های پیشکسوتان و چهره های ماندگار شیراز

صفحه1 از4

اين وب گاه در ستاد ساماندهی پایگاه های اينترنتي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ثبت گردیده است.

صفحه اصلی   |   زندگینامه هنری   |   پرتره های چهره های ماندگار   |   گالری نقاشی   |   گالری خوش نویسی   |   مقالات    |    یادداشت ها   |   تماس با ما

| All Rights Reserved. All contents available on this website are copyrighted by ONLINE PARVAZ ART GALLERY© 2006-2017 |

كليه حقوق مادی و معنوی اين وب گاه محفوظ و هرگونه انتشار يا استفاده از تصاویر و مطالب آن، تنها با ذکر منبع، آزاد است. © 1396-1385

| براي استفاده هرچه بهتر از سايت، پيشنهاد ما به شما، استفاده از مرورگرهای Google Chrome و firefoxMozilla Firefox  است. |