مقالات هنری:

میراثهای ارزنده هنر از دوره باستان تا شیراز امروز

روزنامه خبر جنوب - نوزدهم دی ماه 1392

 

 


طبق مستندات تاریخی ایران در طول زمان حیاتش تاکنون از داشتن هنرمندان بی شماری بهره مند بوده است؛ چرا که فردوسی شاعر حماسی ما نیز به این موضوع اشاره دارد که هنر نزد ایرانیان است و بس اما به درستی هیچگاه به چگونگی و نوع هنر ایرانی توجه کرده ایم؟

 

ایرانیان دوره باستان دارای ذوق هنری و زیباپسندی خاصی بوده اند که نمونه آن در آثار شوش، تپه سیلک و تپه حصار آشکار است و توجه ویژه ای به نقش حیوانات مبذول داشته و از نقش های هندسی که البته هر یک معنا و مفهوم و رمز و رازی داشته اند، برای تزیین ظروف و سفالینه های خود استفاده می کردند. لذا باید به این نکته توجه داشت که هنرمندان آن زمان طبیعت ساز نبوده بلکه به نقش های رمزی یا سمبلیک رغبت نشان داده و آنها را به طرز کار با شیوه طبیعت گرایی ترجیح میدادند.

در حدود سده هشتم ق.م. گروهی از راه قفقاز به داخل ایران نفوذ کرده متشکل از دو قبیله مهم ماد و پارس ها، که قبیله نخست در مرکز و شمال غربی ایران (اصفهان، همدان، و کردستان تا آذربایجان) و قبیله دوم در جنوب و جنوب غربی ایران (فارس، خوزستان و قسمتی از کرمان) استقرار یافتند.

قبیله نخست، پادشاهی ماد را در سال 708 ق.م. به مرکزیت هگمتانه یا همدان کنونی تاسیس و در پی اقتداری که به دست آورد، دولت مقتدر آشور را در 605 ق.م. منقرض ساخت و طی حدود 150 سال حکومت کشور را تا بخشی از آسیای صغیر گسترش داد.

قبیله دوم پارس ها بودند و اندک زمانی بعد پادشاهی هخامنشی را در خطه جنوبی ایران به وجود آوردند که در حدود 550 ق.م. کشور ماد را به تسخیر خود در آورد و با کسب اقتدار و با پیروزی های بسیار، امپراتوری بزرگ هخامنشی را از دره سند و فلات پامیر تا خاک سوریه، مصر و یونان تشکیل دادند و سرانجام در سال 559 ق.م. کوروش از آسیای صغیر تا خلیج فارس را تسخیر و با ضمیمه نمودن دو کشور آشور و بابل به ایران، امپراتوری قدرتمندی را بنیان نهاد.

باید متذکر گردید که ایرانیان سعی فراوانی در ساخت بناهای عظیم و ستون های قطور داشته که در واقع این محکم کاری و نصب ستون های رفیع و بلند جهت نگهداری سقف تالارها نبوده، بلکه منظور از ساخت ستون ها یا سر ستون ها جهت تزیین بنا و جلوه بخشیدن به تالارها و نشان دادن جاه و جلال پادشاهان بوده است اند؛ زیرا به شیوه دوره مادها که خود نمادی از قدرت  بود ند، آشنا شده، لذا در دوره هخامنشی، آثار ارزشمندی را ساخته و برجای نهادند.

 

آرامگاه کوروش کبیر – پاسارگاد

از عالی ترین بناهای ویرانه امروز، باید از کاخ کوروش در شهر پاسارگاد نام برد که نشان دهنده معماری باشکوه و تزیینات از هنر آشور و بابل در آن روزگارمی باشد. چرا که کوروش می خواسته، ایران، وارث برحق تمدن های بزرگ باشد.

بعد از پاسارگاد، بهترین آثار معماری هخامنشیان را باید در بیستون و بعد در تخت جمشید جستجو کرد که تخت جمشید توسط معماران زبده عصر خود و به دستور داریوش و سپس جانشین او یعنی خشایار شاه ساخته و تکمیل گردید. که یکی از بزرگترین اثر معماری و مجسمه سازی زمان هخامنشی محسوب می گردد، ازاینرو یونانی ها آنرا پرسپولیس نام نهادند.

در زمینه ساختمان های مذهبی در این دوره تنها آتشکده ها برجا ماندند، زیرا زرتشت (ع) که در حدود 600 ق.م. دین خود را به ارمغان آورد، برکیش های چند خدایی یونانیان و پرستش ماه و خورشید که توسط همسایگان ایران مرسوم بود خاتمه داد و برروی پرستش نیروهای طبیعی که توسط برخی دیگر از اقوام رایج بود خط بطلان کشید. از این جهت در هنر هخامنشی نه ساخت تندیس بتان و نه برقراری پرستشگاه ها معمول شد.

از دیگر آثار معماری آن زمان می توان پیکر تراشی عاری از جزئیات، یعنی فقط به ترسیم شکل (هیولا) اکتفا شده، معمول گردید. به همین خاطر، معماری به جا مانده از آن زمان، به نقش برجسته مقابر شاهان کنده کاری شده در بدنه صخره های عمودی در پاسارگاد و نقش رستم، منحصر می شد. نقوش برجسته شامل تصاویر فروهر و فرشتگان دین زرتشت (مهر یا میترا و ناهید یا آناهیتا) و حضور پادشاهان، همراهان و لشکریان در صحنه های تشریفاتی و آئینی، یا شکار بر صخره های کوه یا دیوارهای سنگی کاخ ها، پیکره های سنگی حیواناتی چون گاو و اسب و شیر که بر سر ستون ها به کار رفته است می باشد.

هخامنشیان معمولا کتیبه های خود را به زبان های فرس قدیم، ایلامی و بابلی می نوشته اند که عالی ترین کتیبه هخامنشی را می توان در بیستون دید که در آن داریوش، شرح وقایع اوایل سلطنت خود  و سرکوبی دشمنان و دروغ گویان را به شیوایی گزارش می دهد.

در زمینه هنرهای دیگر دوره هخامنشی ساخت جام ها و ساغرها از طلا و ظروف اشرافی که به شیوه چکش کاری ساخته و تزیین می شد و همچنین چکش کاری روی نقره، زرگری، ریخته گری مفرغ، سفالگری، سنگ تراشی، پارچه بافی منبت کاری و قالی بافی را می توان ذکر نمود.

به گمان گروهی از هنرشناسان، هنر هخامنشی در زمان داریوش به کمال خود رسیده، ضمن آنکه برخی دیگر از آنان بر این عقیده هستند که خوش گذرانی های هوس آمیز خشایارشاه، خود عاملی مخرب در هنر هخامنشی محسوب گردید.

در سال 331 ق.م. اسکندر مقدونی به ایران لشکرکشی کرد و پس از چندین جنگ و نبرد و با شکست پادشاه وقت هخامنشی، ایران را به تصرف خود در آورد پس از فوت او در سال 323 ق.م. (سلوکوس) که یکی از سرداران او بود به فرمانروایی ایران رسید و  دولت سلوکیان و دوران یونانی مآبی در کشورمان استقرار یافت که بیش از 150 سال به طول انجامید و در هنر ایران هم تحولات خاصی پدیدار گشت.

در حدود 250 ق.م. اشکانیان یعنی قومی چادر نشین و ساکن استپ های واقع در فاصله دریای خزر و دریاچه آرال، در پی رسیدن به قدرت و توانائی، به تدریج بر ایالاتی از شمال و مشرق ایران دست یافته و در پی چندین نبرد سرانجام سلوکیان را با شکست کامل مواجه و پادشاهی بزرگ اشکانی را در حدود سال 160 ق.م. به فرمانروایی مهرداد اول تاسیس نمودند.

اشکانیان اولین دولتی بودند که آثار یونانیان را در مدت طولانی استیلایشان محو و نابود کرده آثار دوره هخامنشی را احیاء نمودند. لازم به ذکر است که در این دوره ضرب سکه های زیبا و ساختن زیورآلات نیز رونق و رواج کافی یافت. هنر اشکانی خاصیت مرحله ای، انتقالی پیدا کرد که از یک سو به هنر ساسانی و از سوی دیگر به هنر بیزانسی نزدیک شد. ضمن اینکه این هنر به  واسطه هنر ساسانی به هنر هندی نیز راه پیدا کرد.

ویژگیهای هنر بیزانس:

هنر بیزانس از هنر مذهبی سرچشمه می گیرد و هدفش فرار از دنیا پرستی و غیر جسمانی و غیر واقع نما بوده است. از شبیه سازی دوری می جست و به نقش پردازی گرایش فراوان داشت. این هنر از انسان خاکی و مضمون عادی دوری می جست و در آرزوی دست یافتن به انسان برتر و حقیقت مطلق بود.

در این هنگام هنرمند با نقش پردازی خود اشکال مشهود و صور جسمانی را در هم شکست و یا تغییرشان داد تا  چهره هائی غیر از این دنیا نمائی و با مفاهیم دینی به وجود آورد و هنری که عمیقا آئینی و رمزگرا به ضوابط و مقرراتی استوار بود و به هیچ رو جنبه طبیعت گرائی، نو آوری و فرد گرائی نداشت و ریشه در شرق داشت را  به مرور به طرف غرب تحمیل نماید.

ایرانیان با توجه به مستندات به جا مانده از تمدن ماد و هخامنشی و پارتی و ساسانی یعنی دوره باستان و آثار بدست آمده در شوش، تل باکون، تپه سیلک، مارلیک، خوروین، حسنلو و لرستان، آثار نقاشی خود را بیشتر بر روی وسایل و ادوات بصورت طراحی  و همچنین در جهت کار  سفالگران و قالی بافان و ظروف به کار برند و در نهایت کمتر آثاری از نقاشی به صورت امروزی در ابنیه باستانی مشاهده می گردد و از مصالح سنگ  و سرامیک با رنگ های زرد جهت تزئینات استفاده می شد. بعد از ظهور اسلام حضور هنر چین در ایران باعث گردید تا هنرمند نقاش ایرانی نیز بر روی هنر چینی تاثیر بگذارد. بنابراین با بکارگیری رنگ های گرم وگردش موزون قلم، حرکتی جانانه در نقاشی آن دوره  بوجود آمد (قرن هشتم ه.ق.، زنجان نمونه ای از حضور معماران، طراحان و نقاشان  ایرانی در ساخت مقبره سلطانیه) که نشانگر هنر اصیل ایرانی در آن روزگار می باشد.

 

مقبره سلطانیه در زنجان

لذا هنرمندانی پا به عرصه هنر نهاده اند که باید گفت بیشتر آنان از بلادی بوده اند که امروز از خاک ایران جدا شده و در این سرزمین کهن هنر خود را به جا گذاشته و هنوز شاهد آثارشان در گوشه و کنار کشور های همسایه می باشیم (تیسفون در عراق).

 

بنای تیسفون در مداین

به جرأت می توان گفت ابنیه تاریخی به جا مانده هنرمندان ایرانی  قبل از اسلام عمر ماندگاری بیشتری داشته و در نوع خود بی نظیرند، چون در ساخت آثار مذکور از مصالح و آلیاژ خاصی استفاده گردیده  که در طول تاریخ بعد از اسلام هنوز شبیه آنها ساخته نشده است.

یکی از خصوصیت های فطری ایرانیان، گرایش به تعاریف و سخن سرائی بوده است؛ چرا که حداقل از زمان مادها تا کنون، بیشتر با زبان و ابراز تخیلات داستانی و اساطیری خود هنر نمائی کرده که در بعضی موارد هنوز این روش  بیشتر از دیگر هنرهای تجسمی رایج است. لذا کمتر شاهد آثار ارزشمند دیگر هنرهای تجسمی بوده، تا قبول کنیم که مثلا آثار نقاشی موجود و تندیس آشنا به فرهنگ ایرانی با دستها و فکر خلاق هنرمندان ایران بجا مانده و این شیوه بیشتر به خاطر حضور فعال هنر بیزانس از دیرباز در این خطه بوده است؛ زیرا بیشتر آثار هنری  ساخته شده و  به جا مانده، آثاری هستند که بصورت شبیه سازی و الگوگیری و دوباره سازی اشیاء بدست آمده از ادوار دیگر و هنرمندان عهد باستان بر جا مانده و  هنوز شاهد ساخت سر ستون های شبیه به مجسمه هائی هستیم که در آثار ویرانه کاخ های تخت جمشید، شوش، یونان، روم و مصر باستان ملاحظه می کنیم.

ویژگی های رنسانس در دوره کلاسیک

امپراتوری بیزانس در طول دوران حیات خود با اقتدار فراوان توانست حملات و تهاجمات گوت ها، هون ها، فرانسوی ها، ایتالیائی ها، اعراب، بلغارها، ترکان و حتی ایرانیان را دفع نماید و با تلفیق و ترکیب و آمیزه های هنر یونانی و رومی و هنر خاور میانه هنر بیزانسی را که به مدت 10 قرن دوام و استمرار داشت، به وجود آورد و پا برجا بماند.

بیزانس در سال 1453 میلادی توسط سلطان محمد فاتح، فتح شد و او شهر قسطنطنیه را به نام استانبول به پایتختی برگزید که این خود آغاز رنسانس یعنی تجدید حیات علمی، ادبی و فرهنگی و هنری محسوب گردید.

تاریخ هنر را می توان یکی از حرکت های فرهنگی و هنر شاخص و اولیه انسان در زندگی و معیشت روز مره در عصر کلاسیک  دانست. لذا در راستای آن ملت ها  نه تنها مسیر دائمی را پشت سر گذاشتند و مراحل ابتدائی و غارنشینی تا عصر کلاسیک و رنسانس را دنبال نمودند، بلکه فنون و علوم در طول زندگی و رویدادهای فرهنگی هر قوم و ملتی بر حسب محیط، نگرش، جستجو  و احتیاج به حیات به تحولی خاص سوق پیدا کرد. پیشرفت علم و صنعت در غرب، پس از فرونشستن جنگ بین ملت های مسیحی و مسلمانان جنبه عملی و تحقیقی به خود گرفت.

گرچه جنگ های طولانی صلیبیون و مسلمانان پس از پایان یافتن، ره آوردی را از شرق به غرب با خود به همراه داشت که از آن جمله شناسائی هنر و فلسفه و علوم مختلف اسلامی در غرب بود؛ لذا ملل غرب به دنبال تحقیق در زمینه دانش و هنر و هم چنین علوم مختلف اسلامی پرداختند و از میراث کهن ملت ها تجربیاتی کسب کرده و سنت ها و اعتقادات ملل مشرق زمین را مورد بررسی قرار دادند. قرون وسطی یا عصر اصلاح طلبی (رنسانس) از تاریکی و اسارت کلیسا به خاطر تحقیق در فلسفه و اسلام شناسی راه خود را پیدا نمود و در نتیجه دگرگونی اساسی در غرب بوجود آمد. این موضوع باعث گردید تا به عملکرد کلیسا، پاپ و قدرت های غیر منطقی آنان خاتمه دهد، علم و هنر را ترویج داده و در اعمال حکومت ها تجدید نظر بوجود آورند. مهمتر از همه، ارتباط اجتماعی را بین شرق و غرب به گونه ای دیگر رقم زنند.

نتیجه مثبتی که از این جنگ ها در اروپا حاصل گردید، آن شد که اروپای قرن 12 و 13 را به قرنهای درخشان، که نتیجه  رنسانس و نهضت علوم و ادبیات و هنر در اروپا مخصوصا در ایتالیا که مقر قدرت های پاپ های کاتولیک بود سوق داده وتحت تاثیر قرار دهند و تا پایان قرن 15 میلادی علوم اسلامی و فرهنگ وسیع یونان به ایتالیا راه یابد و از آن پس زمینه ساز ترویج هنر در آن سامان گردد.

هنر یونان یعنی هنر الهام پرور تمامی هنرها در اروپا. هنری که احتمالا نفوذ و تاثیرات موثری در هنر و فرهنگ خاورمیانه داشته است. بدین خاطر تاثیر خود را در زندگی آن ممالک بجا گذاشت. زیرا شیوه های علم و هنر در آسیا دارای آثار علمی و هنری ارزنده ای بود. لذا  این روند را به عنوان اساس هنر و در زمینه های آرمانی و انتزاعی و جلوه هائی در قالب افسانه های اساطیری جلوه گر ساخت و باعث گردید تا راه تکامل را طی کند و ملت یونان به تعادلی مذهبی دست یافته و فرم زندگی را در مطالعات فلسفی بداند. در نتیجه، هنر، ادبیات و فلسفه براین اساس مستحکم شد.

خارج از تفکر بیزانسی، هنر از جنبه جمال شناسی و اخلاق در یونان باستان بیان کننده واکنش هائی شد که با آن نگاه موافق، جهان را می نگریستند. طبیعت در نظر هنرمندان به گونه ای فلسفی و آرمانی ظاهر گردید و انسان در همه چیز زنده، زیبائی را می دید و وزن و اساس زندگی همان کیفیتی را پیدا کرده بود که بشر می کوشید آنرا در هنر خود بیان کند.

هنرمند در مکتب کلاسیک با آموخته هایش از ادب یونان و روم از قرن پانزدهم تا 18 میلادی در اروپا خود نمائی کرد. در واقع هنر در این زمان ها بازگشتی به هنر عهد باستان بود که آثار هنرمند را در سازندگی جزئیات خوب می دانستند؛ زیرا نتیجه کار او و اثری طبیعی و مورد نظرش طبیعت گرائی بود، زیرا استاد کائنات در نهایت زیبائی طبیعت را پدید آورده، ساخته و نگارگر چیره دست در این مکتب با نظر بازی، جنبه های دلخواه خود را از طبیعت الهام می گرفت و با آب و رنگ بیشتر زیبائی ها را بر روی بوم منعکس می ساخت. از ویژگی های این مکتب رعایت اصول و خصوصیات هنر یونان باستان است؛ زیرا در این مکتب هنرمند می کوشد تا برای یافتن بهترین قالب های هنری، به جستجو و بررسی در ذخائر هنر یونان پرداخته و از تحقیق در افکار پا را از دایره معمول بیرون نگذارد و دچار رویا و خیال نگردد.  به همین دلیل رویاهای شاعرانه در کارشان پیدا نمی شود.

خوشبختانه بعد از ظهور اسلام به تدریج، این وضع تغییر یافت و هنرمندانی پا به عرصه هنر گذاشته و ابنیه تاریخی کاملا ایرانی، اسلامی و ساخت و ساز، معماری و در پی آن گچ بری، نقاشی و طراحی برروی سفال، سرامیک و بافت و طراحی برروی پارچه های لطیف و همچنین نقره کاری و زراندوزی رایج گردید. به تدریج آثار اسلامی جایگزین دیگر آثار دوره باستان شد و به نوعی دیگر و شیوه ای نو ظاهر گردید و هنرمند نقاش به صورتی خاص، از ابتدا در خدمت قرآن به هنرنمائی پرداخت و آثار بی نظیری توسط مذهبین و نگارگران  بر روی پوست آهو به جای گذاشته شد و سر سوره های قرآنی را با طراحی و طلاکاری و نشان دادن گلهای ریز تزیین دادند.  با گذشت زمان نقاشان دیگری همین روند را بر روی کاغذهای وارداتی از سمرقند همراه با خط کوفی ادامه دادند وبه مرورهنر سرامیک  و کار بر روی سفال و نقش و رنگ های متنوع را ترویج دادند و به تدریج فزونی گرفت. در این زمان بود که اوج اقتدار هنر بیزانس احساس گردید. از قرن چهارم به بعد بود که رنگ های متنوع گرم وسرد مورد استفاده قرار گرفت و آثار نقاشی دیواری و تابلوهای بزرگ و مختلف رومانتیک کمتر به چشم می خورد و در بعضی مواقع هنر سفالگری و حجاری و منبت کاری در خدمت ساخت کتیبه های مساجد در آمد و مورد استفاده قرار گرفت. به مرور، در هر زمان تعداد اندکی از نقاشان و عمارت کاران دست به کارهای ماندگار زدند ولی1- به خاطر جنگ ها و درگیری های قومی بیشتر هنر های به جا مانده منهدم و خراب گردید.2- چون هنرمندان معمولا از ساده ترین راه و امکانات و وسایل مصرفی بومی استفاده میکردند، به خاطر موقعیتهای جوی نامساعد و به مرور نابود گردید و آن هنر به فراموشی سپرده شد. نمونه های زیادی از آثار و ابنیه را هنوز در شهرها و اطراف ملاحظه می کنیم (ارگ بم) که به راستی یادآور  هنرنمائی و همچنین دلاوری ها و رشادت های ایرانیان بود و هیچ شباهتی با معماری دوره باستان نداشت که با گذشت زمان هنراسلامی را برایمان زنده کرد. متاسفانه این بنا چند سال پیش در اثر زلزله ویران گردید. زیرا شاهد آثار به جا مانده و عکس های آن هستیم.

ناگفته نماند، حضور هنرمندان داستان نویس و شاعر در آن زمان بیش از دیگر جاذبه های هنر تجسمی رایج گردید و سلاطین نیز برای تشویق، بنا به شواهد تاریخی از آنها حمایت کرده اند. برای مثال زمانی موسیقی ارزش داشت که با شعر هم زمان اجرا می شد که به شعر و موسیقی معروف بود. به خاطر همین تک روی در چند صد سال بعد در هنر (به خاطر دوره بیزانس) بیشتر تندیس و نقاشی شخصیتهای علمی و فرهنگی و هنرمندان گذشته بصورت تخیلی توسط هنرمندان از روی دست نوشته ها و روایت ها  و مطالب تاریخی خلق گردید. در حالیکه در فرنگ این گونه آثار و چهره سازی شخصیت ها، با بهترین مصالح (درزمان حضور هنرمند) از دوره باستان به بعد، تا به امروز توسط (طلا، نقره، سنگ های قیمتی و نقاشی) ساخته و پرداخته شده و دست به دست با همان ترکیب اولیه به جهانیان معرفی می شود.

از سرزمین دانش پرور و هنر خیز شیراز، نقاشان و خوشنویسان و معماران نامی برجسته بسیاری، به جهان دانش و هنر و ادب و عرفان عرضه شده است، که هرکدام در مقام خود از چهره های درخشان دنیای دانش و ادب می باشد. شیراز در زنده نگهداشتن و آفرینش هنرنقاشی ایران ،در دوره بعد از اسلام، پیشگام بوده است و حق بزرگی به سر این هنر ملی و باستانی دارد زیرا به استناد آثار موجود مینیاتورها و طراحی ها، فن نقاشی در این شهر راه تکاملی خود را پیموده و به سایر شهر های ایران سرایت کرده است. شیراز نیازی به تقلید از هنر نقاشی بیزانس و چین نداشته، و مخصوصا در سده های ششم تا هشتم هجری هنرمندانی در این شهر، هنر ظریفه نقاشی را فرا گرفته و برای عرضه داشتن هنر خود به در بار فرمانروایان و امیران وقت رفته اند. شیراز در عصر اتابکان بواسطه در پناه بودن از تاخت و تاز مغول ها ، نه تنها روند هنری خود را دنبال کرد و وقفه ای در آن روی نداد، بلکه در این عهد مکتب هنری شیراز جای خود را گسترده تر و استوارتر ساخت و کمتر زیر نفوذ و در هم آمیزی نقاشی چین که به همراه مغولان به ایران سرایت نموده بود قرار گرفت.

یکی از نقاشان برجسته شیراز به نام جنید شیرازی (شاگرد شمس الدین شیرازی) که در صده هشتم ه.ق. می زیسته آثار برجسته ای از جمله  شاهنامه و دیوان خواجوی کرمانی را به مهارت و زیبائی خاص نقاشی کرده و بقیه عمر را در بغداد گذرانید و خواجه عبدالصمد شیرازی نقاش دوره صفوی معروف به شیرین قلم که یکی  از استادان مکتب شیراز بود در صده نهم ه.ق. آثار زیبائی از خود به جای گذارده است و شاگردان فراوانی را پرورش و آموزش داد که هرکدام استادی زبر دست بوده اند.

ولی از چهره سازی و تندیس طبیعی خبری نبود و به جای آن از گل های ختائی و مناظر تخیلی کمک گرفته شده، برروی سفالینه ها نقاشی می کردند و چهره های روی دیوارها از عکس های چاپ شده که معمولا جهت تبلیغ  قماش ارسالی مشرق زمین به ایران بود استفاده می گردید (هنوز این عکس ها در برخی از  عمارت های تاریخی شیراز مشهود می باشد، که در جاهای مناسب اسلیمی ها و گچ بری ها به صورت قرینه چسبانده و مزین می گردید)؛ زیرا فقط صاحب منصبان اجازه استفاده از نقوش چهره در بین تزئینات کاخ های خود داشته، که مورد استفاده قرار می گرفت.

شیراز در عصر اتابکان بواسطه در پناه بودن از تاخت و تاز مغول ها، نه تنها روند هنری خود را دنبال کرد و وقفه ای در آن روی نداد، بلکه در این عهد مکتب هنری شیراز جای خود را گسترده تر و استوار تر ساخت و کمتر زیر نفوذ و در هم آمیزی نقاشی چین که به همراه مغولان به ایران رایج بود ، قرار گرفت. از بانیان ونقاشان بزرگی که موسس  مکتب شیراز بودند نام یکی دو نفر ضروری است. جنید شیرازی شاگرد شمس الدین شیرازی (صده هفتم ه.ق.) که آثار برجسته ای از جمله شاهنامه و دیوان خواجوی کرمانی را به مهارت و زیبائی  نقاشی کرده و مدتی از عمر هنری را در بغداد گذرانیده است و همچنین خواجه عبدالصمد شیرازی نقاش دوره صفوی معروف به شیرین قلم (صده نهم ه.ق.) که آثار زیبائی از خود به جای گذارده است و شاگردان فراوانی را تربیت نموده، که هرکدام استادی زبر دست بوده اند.

تا قبل از شروع دوره صفویه در ایران چهره سازی بصورت تخیلی و به سبک چینی در قالب نقاشی به شیوه شاعرانه رایج گردید که بیشتر بر روی پوست حیوانات و یا در طراحی قالی پارچه های زربفت ترسیم می شد. به همین منظور، اینگونه نقاشی از رقص قلم بطور غیر قابل پیش بینی الهام می گرفت که در نهایت نقشی گویا و قابل قبول را پدید می آورد که به صورت گذشت زمان و تحولاتی شگرف و روان به شیوه استادانی چون رضا عباسی، کمال الدین بهزاد به نگارگری ایرانی تبدیل گردید و شاگردان فراوانی تربیت شدند و هنرشان را کم کم به مجموعه دیوان و تصاویر زیبای داستانهای عرفانی بنام مینیاتور اضافه نموده، (نقش های گیاهی همراه با معرق بر کتیبه ها و دیوارهای ابنیه و گنبدها، مثل مدرسه چهار باغ یا اطراف میدان نقش جهان اصفهان با سرامیک و کاشی) نقش آفرین هنر ایرانی شد. در بعضی مواقع بصورت پراکنده و فرمایشی از رجال زمان های مختلف پرتره سازی گردید که آن هم بوسیله افرادی خاص نقاشی می شد و امروز نیز شاهد بعضی از این چهره ها که گوئی کمتر از انگشتان دست می باشند، هستیم.

در دوره زندیه و قاجاریه نیز نقاشان بزرگی در این سرزمین می زیسته که  بیشتر به صورت گمنام هنرنمایی کردند، لذا همانگونه با تخیلات در کار نقاشی قهوه خانه ای و پرده های عاشورا آثاری ماندنی را به جا گذارده اند. و در ادامه  می توان به ذکر اسامی برخی از این هنرمندان  اشاره کرد. مرحوم اسماعیل زاده، حسین قولر آغاسی، حسین همدانی و عباس بلوکی فرد یا نقاشانی که بصورت کلاسیک کار می کرده اند، همچون مرحوم استاد کمال الملک که مدتی از دوران زندگی هنری خود را در فرنگ گذرانیده که بعد از بازگشت به وطن به آموزش حدود70 نفر در صنایع مستظرفه تهران از جمله شاگردانی چون مرحومان محمود اولیا، سید صدرالدین شایسته شیرازی، حیدریان، آشتیانی، شیخ، لطفعلی خان صورتگر و... پرداخت.

برای مثال نقاشی و مجسمه سازی در شیراز محدود بود و با آثار و ابنیه دوره زندیه و قاجار که به دستور حکمرانان ولایتی ساخته شد، بازار نقاشی طبیعت گرائی نیز در شیراز رواج پیدا کرد. شروع حرکت جدی اینگونه هنر نقاشی بیشتر از دوره زندیه آغاز گردید و نقاشی کم کم بوسیله  هنرمندانی نظیر خاندان وصال، فرصت شیرازی که در شعر، خوشنویسی و نقاشی نیز شهره آفاق بودند، احیا گردید. این هنرمندان کارهای ماندنی بسیاری را در جای جای شیراز به یادگار گذاشته اند (اگر نقاشان دیگری در شیراز بوده اند متاسفانه کاری در شیراز انجام نداده اند و یا گمنام به نقاشی پرداخته اند). دنباله کارآنها را دیگر هنرمندانی که در کلاس درس استاد کمال الملک به یادگیری پرداخته، به ثمر رسانیده اند. تا به امروز خاطره استادانی چون سید صدرالدین شایسته شیرازی و لطفعلی خان صورتگر و به ترتیب شاگردانشان مرحومان ناصر نمازی و کاظم اردوبادی در طراحی، سیاه قلم و رنگ و روغن و همچنین مرحوم نگارگر در رنگ آمیزی چهره با مداد رنگ و کاظم اژدری در نقش هایی به سبک قهوه خانه ای زنده مانده است.

لازم به ذکر است به غیر از گچ بری و خطوط بنائی و کاشی کاری، نقاشان دیگری به شیوه اسلیمی، ترنج و نقش ختائی برروی دیوارهای گچی و سقف چوبی در بناهای مجلل مانند باغ عفیف آباد، باغ ارم، نارنجستان قوام، خانه زینت الملک، مساجد و حسینیه ها، که همه ساخته دوره زندیه تاکنون می باشند، آثاری پدید آورده اند. متاسفانه این آثار به خاطر کار بر روی گچ، تخته و احتمال آب گرفتگی، عمر زیادی نداشته و کار مرمت این نقاشی های دیواری و احیاء آنها مستلزم شناخت اصول کار اولیه می باشد. برای مثال کاشی کاری های انجام شده در بقاء متبرکه بیشتر بوسیله هنرمندان غیر شیرازی نوسازی شده (کاشی کاری هائی که در صحن مطهر شاه چراغ انجام شده)، که به مرور زمان باعث می شود تا نام هنرمندان اولیه این زیبا سازی ها نیز از بین برود. امروزه شاهد کاشی کاری های بسیار زیبائی توسط مرحوم حاج محمد باقر جهانمیری که ساخت تابلوهای کاشی کاری دروازه قرآن، هفت تنان، چهل تنان، سید تاج الدین قریب و امامزاده ابراهیم در شیراز را انجام داده است، می باشیم.

همچنین استاد عباس نقاش و استاد قاسم حقیقی نیز در خلق، طراحی و مرمت همین آثار بر روی دیوارهای گچی، سیمانی، کاشی وکتیبه های اماکن ذکر شده شیراز اهتمام نموده اند. امروزه این گونه آثار بی نظیر اسلیمی با نقش ترنج وختائی به سبک ماندگار نارنجستان و نصیر الملک وجود دارد که متاسفانه اگر بی توجهی در نگهداری آنان شود عمر ماندگاری کمی خواهند داشت.

به استناد کتاب فارسنامه ناصری، کتاب شیراز شهر جاویدان مرحوم استاد علی سامی، آثار عجم و شیراز نامه مرحوم فرصت شیرازی، که خود نیز معاصر به خاندان وصال است و در هنرهای تجسمی استادی مسلم به شمار می رود، چند نقاش دیگر که ظاهرا در شیراز زندگی می کرده اند، آثار ارزنده ای به جا گذارده اند. از آن جمله می توان به نام های میرزا آقا، که سال های زیادی در فرنگ به سر برده و شاگردانی مانند آقا محمدحسین آغولی که قسمتی از عمر خود را در هندوستان گذرانیده و آقا کوچک که شاگرد مرحوم آغولی بوده است، همچنین میرزا باقر معروف به حسرت که هم نقاش بود و هم مجسمه ساز، میرزا لطف اله مستوفی که در گل و بته سازی ید طولائی داشت و همچنین  مرحوم لطفعلی خان صورتگر که چهره پردازی او مشهور می باشد اشاره نمود.

امروز که به لطف خدا هنرمندان بسیاری در عرصه نقاشی گوی سبقت را از یکدیگر می ربایند و آثارشان زینت بخش نمایشگاه ها و موزه های جهان و ایران می باشد. باید در نگهداری و تعمیر اینگونه آثار حیاتی و شناسنامه ای شیراز با همت، تلاش و دلسوزی اقدام و در حراست و نگهداری آن کوشا باشند. لذا باید آثار بجا مانده را با شیوه هایی همچون گرده برداری، شبیه سازی، مطالعه در زمینه گردش قلم بر روی آنها و سبک و سیاق هنر اصیل شیراز نگهداری نمود. همچنین با ترمیم اصولی آثار در معرض خرابی، جوابگوی اصالت ها و سنن زیبا شناسی گذشتگان هنر اسلیمی برروی دیوارها و سقف های اماکن هنری شیراز با کاشی، سرامیک و نقاشی دیواری و طرح روی قالی و پارچه های زینتی بود. در غیر اینصورت نقاشی سنتی شیراز، ماندگار نبوده و به مرور زمان از یاد خواهد رفت.

در خاتمه باید افتخار کرد که هنر در سرزمین ایران از بدو تا به امروز اسلامی بوده و اسلامی خواهد ماند.. انشاا...

"محمدعلی پرواز – نقاش افتخاری چهره های پیشکسوت و ماندگار شیراز"

این مورد را ارزیابی کنید
(308 رای‌ها)

نظرات بازدیدکنندگان:

(*) :موارد الزامی

اين وب گاه در ستاد ساماندهی پایگاه های اينترنتي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ثبت گردیده است.

صفحه اصلی   |   زندگینامه هنری   |   پرتره های چهره های ماندگار   |   گالری نقاشی   |   گالری خوش نویسی   |   مقالات    |    یادداشت ها   |   تماس با ما

| All Rights Reserved. All contents available on this website are copyrighted by ONLINE PARVAZ ART GALLERY© 2006-2017 |

كليه حقوق مادی و معنوی اين وب گاه محفوظ و هرگونه انتشار يا استفاده از تصاویر و مطالب آن، تنها با ذکر منبع، آزاد است. © 1396-1385

| براي استفاده هرچه بهتر از سايت، پيشنهاد ما به شما، استفاده از مرورگرهای Google Chrome و firefoxMozilla Firefox  است. |