مقالات هنری:

هنرمند رنسانس در اروپا و هنرمند معاصر ايران در شيراز

روزنامه خبر جنوب - پنجشنبه 2تيرماه 90

خصوصيات هنر - ميراثهاي ارزنده درهنر

محمد علي پرواز نقاش چهره هاي ماندگار شيراز

 

هنرمند رنسانس در اروپا و هنرمند معاصر ايران در شيراز

همانطور که مي دانيم ، تاريخ هنراز هزاران سال قبل از ميلاد به تدريج تکامل يافته و مدارج و موقعيت خاصي را پشت سر گذارده و در راستاي آن از مراحل ابتدائي و غار نشيني تا عصر کلاسيک و رنسانس دوران عجيبي را به خاطر مي آورد، و دانش درمقاطع مختلف و رويدادهاي قومي ، برحسب محيط و ديدگاههاي خاص و احتياج به زندگي با علوم و فنون در غرب ، پس از پايان کشمکشهاي جنگ بين المللي ميان مسلمانان و مسيحيت ، رشد جنبه هاي عملي و تفکر آشکارگرديد. لذا ، و در غرب جايگاه خاصي برجاي گذاشت. از اين رو ، جنگهاي صليبي و برخورد مسلمانان در خاتمه باعث دگرگونيهائي شد و شرق و غرب را دچار تحولي عميق کرد، و اين تحول ، غرب را برآن داشت تا در مورد معارف اسلامي تحقيق و تفحس کنند. و از ميراثهاي کهن ملل با سابقه تاريخي خوشه ها بر گيرد. و سنتها و عقايد و آراء ملل شرق را مورد توجه و بررسي قرار دهد. و باعث گرديد تا قرون وسطي از تاريکي و قيد بردگي کليسا به خاطر مطالعات در فلسفه و مباني اسلام و علوم شرق راه خود را باز يابد. و نتيجه آن شود که انقلابي همه جانبه در اروپاي غربي بوجود آيد. و برکليسا و پاپ و قدرتهاي غير منطقي و غير اجتماعي آنان خلاصي يابد. و روح اقتصاد و زندگاني و آزادي فکر و مطالعات علمي و هنري را تقويت نمايد. بطورکلي نتيجه مطلوبي که اين درگيريها در اروپا بوجود آورد، آن بود که اروپاي قرن 12 و 13 را به قرون تجلي و درخشان ، که ماحصل رنسانس و انقلاب علوم و ادبيات و هنر در اروپا و خاصه در ايتاليا که مقر سلطه پاپهاي کاتوليک بود سوق دهد. لذا هنر و ادبيات و فلسفه براين اساس بنيان گرفت و متجلي گرديدند. هنر از جنبه جمال شناسي و اخلاق در يونان باستان بيان کننده آن اتفاقاتي شد که با آن ديد موافق متوجه و با تضادهاي جهاني روبرو گردد. طبيعت در نظر هنرمندان به گونه اي فلسفي و آرماني نمايان شد و در اين دوره انسان در همه چيز ، زيبائي را لمس نمود. ووزن و ارگانيک زندگي همان کيفيتي را احساس کرد که آدمي تلاش داشت تا به نحو مطلوبي آنرا در هنر بيان کند. هنر مند در مکتب کلاسيک با مايه هائي از ادب يونان و روم از قرن پانزدهم تا هيجدهم ميلادي در اروپا مورد توجه قرار گرفت. و در حقيقت حرکت هنري در اين ادوار مروري به هنر عهد باستان مي نمايد زيرا زماني به کسي هنر مند اطلاق مي شد که بتواندخالق پديده هاي نو و خلاقيت در آثار خوب را به جاي بگذارد.

لذا در دوره رنسانس مي خوانيم که افراد هنرمندي چون راسين ، لافونتن در فرانسه ، شکسپير و ميلتون در انگليس ، تيسين و لئوناردو داوينچي ، رافائل و ميکلانژ در ايتاليا ، در قرن 15 و 16 ميلادي در اروپا ، پابه عرصه هنر و ادبيات گذاشتند. لذا ادبيات وهنر را با قدرتمندي تمام در نشاندادن احساسات و نبوغ هنري خود به معرض ديد جهانيان قرار داده ، و بدين گونه است که هنر لئوناردو داوينچي و ميکل انژ و رافائل در بيان و تجسم واقعيتهاي هنري متجلي گرديد. همانگونه که لئونارد عالم و نابغه اي پر تلاش و پر توان است ، دمي از تحقيق و کوشش باز نمي ايستد. و ميکل آنژ سواي قدرت در نقاشي ، اعجوبه اي بي نظير در جهان مجسمه سازي بود. و در کنار آنهمه شکوه و قدرت در هنر ، در سرودن شعر و علم به ادبيات ، توانائي بي نظيرخود را آشکار نمود. رافائل با عرضه نمودن تابلوهائي سرشار از خوش بيني و شادي ، مانند چهره مادوناس ، هنر و کمال قدرت رنسانسي را جاودانه ساخت که همگي اينان در عصري زيسته اند که مصادف با پاپ ژول دوم بود ، از اين جهت ، آنها را در تزئين قصر ها و کليساهاي سن پطر و واتيکان و کليساي سيکستين تشويق مي کرد.

 

لئوناردو داوينچي :

براي شناخت لئوناردو بايد گفت آنگاه که قدرت کليسا رو به تحليل مي رفت ، نامبرده از پيشتازان رنسانس در ايتاليا بود و بدون شک بنا به عقيده فرويد او را بايد در رديف بيکن و کپرنيک دانست، زيرا درزمانيکه ، علم فقط جنبه نظري و غير عملي داشت ، وي به تشريح و تحقيق بدن و اعضاء آدمي پرداخت و براي نخستين بار ضمن تشريح آناتومي بدن انسان و اسب ، به کمک نقاشي ، کتابي در علم تشريح نوشت و با تصاويري زيبا ، چگونگي علم تشريح را از جنبه عملي باقي گذاشت. و نيز در فلسفه و شيمي و گياه شناسي و ابداع هوا پيما به تحقيق پرداخت و تجربياتي نمود و در مورد عقايد فلسفي ارسطو با دليل اقدام به نگارش نمود و خواص گياهان را از نظر طبي مطالعه کرد. لذا در هنر نقاشي نيز تسلط کامل و اثرات عشق وافرش را نسبت به کارهايش تا پايان عمر بيادگار گذاشت.

مهارت او در علم و هنر در طول عمر پر بارش ، اين امکان را به او داد که دانش و هنر را در هم آميخته و در عصر نهضت علم و هنر ، مورد تقدير و ستايش مردم عصر خويش و امروز قرار گيرد.

ضمن اينکه شاعري توانا بود همه چيز از کوه ، درخت ، رودخانه گرفته تا سيل ، گرداب ، دريا ،پرندگان و انسان ، احساس و کنجکاوي اورا برمي انگيخت و با توجه به اينکه (علم بصري ) يا به تعبيري ديگر پرسپکتيو ومعماري ، فيزيولوژي پشم ، ساختمان دوربين ، هندسه و نجوم ، را خوب مي شناخت ، در زمينه هاي مختلف ، يادداشتهاي مفصلي را از خود بجا گذاشت. وي نخستين کسي بود که بساختمان ملکولي آب پي برد . درضمن در مورد نور و اثرات آن در زندگي موجودات مطالعه کرد و معتقد بودکه زيبائي در عالم والا ترين مقام را دارد و همه چيز در حد نهائي خود به نور ميرسد، همواره تحقيق مي کرد. و در زمينه هر چيز استدلال مي نمود. و همه چيز را تجربه نموده تا بوسيله عمل و علم بياموزد و به ياري علم ، هنر راآنطور که بايد درک کند. و بالاخره زيبائي را بتواند آنطور که شايسته است بيان کند. (و از اري) که هم عصر او بود در باره وي مي گويد ، در کارهاي او موهبتي اللهي نمايان است و مردم عصر او پس از وي به اين مهم وقوف يافتند. قدرت فکري او بدان درجه خارق العاده رسيد ، که مي توانست هر گونه مجهولي را روشن سازدو براستي اين زياده گوئي نيست که اين نابغه در علم و هنر تمام کمالات را يکجا داشت. قابل ذکر است که او در زيبائي چهره و قدرت بدني و عطوفت نيز در کمال مطلوب زندگي مي کرد. در کودکي ضمن درس خواندن رشته هاي مختلف ، علوم را به تناوب تحصيل مي کرد. ليکن ذوق هنري تا پايان عمر با او همراه بود. از اين جهت پدرش او را به شاگردي (وروکيو) سپرد و گفته مي شود ، استاد او مشغول نقاشي صورت يوحنا بودکه مسيح را عسل تعميد مي داد ، لذا براي سرعت بخشيدن از شاگرد خود يعني لئوناردو خواست که نزديک آن تمثال نقش يکي از فرشتگان را ترسيم کند، و داوينچي چنين کرد . ولي چون وروکيو آنرا ديد بي حد متاثر گرديد که کار شاگردش از او بهتر است و به همين دليل تا پايان عمر به نقاشي دست نزد و به کار مجسمه سازي پرداخت. شهرت داوينچي او را به ميلان کشانيد و در ملازمت دوک سفورتسا در آمد و در آنجا بود که مشغول تهيه تابلو شام آخر را که مسيح در آن حواريون خود را دور يکديگر جمع نموده ، گرديد ولي چون دل مشغوليات فکري او به علوم مختلف زياد بود و با نقاشي توام بود ، کار هنري او به کندي پيش مي رفت و سر انجام ، آنرا تمام کرد و به تهيه تابلو ديگري که امروز زينت بخش موزه پاريس است (موناليزا يا لبخند ژوکوند که سه سال عمر خود را صرف آن نمود) پرداخت . ولي اين تابلو ناتمام ماند . علت هم اين بود که هر روز در صورت و قيافه آن زن که شديدا مورد توجه استاد بود ، چيزي تازه را حس مي نمود و براي انتقال طرح جديد بر روي چهره آن ، يا به علت عشقي که به مدل مذکور داشت ، اين تااخير را بهانه ساخته بود . سر انجام به دعوت فرانسوا پادشاه فرانسه به آنجا رفت و تابلو را نيز با خود برد . اين هنر مند بي نظير بعد از چندي در آنجا درگذشت.

 

فرصت الدوله شيرازي

شايد در مورد مطلبي که ميخواهم بنويسم اين سوال پيش آيد که چرا ناگهاني از هنر رنسانس به هنرو بزرگ مردي معاصر توجه نموده و ادامه بحث را در زمينه شخصيت علمي ، فرهنگي و هنري اين نابغه شهرو ديارمان مطرح مي سازم ! ...

اگر به محيط اطراف خود بيشتر بنگريم و به داشته هاي خود آنطور که شايسته است توجه و عنايت خاص داشته باشييم به اين مهم پي خواهيم بردکه شيراز شهر راز ، داراي گوهر هاي بي نظير نهفته اي است که احتياج به مطالعه بيشترو جستجوي آنان مي باشد. و احتياج به مروري مختصر در احوال آنان است . همه جهانيان بر اين باورند که نوابغي خاص در دنيا مي زيسته اند و هستند کساني که مايه سربلندي علم و دانش و هنر در گيتي مي باشند، که بايد به هنر و موقعيت علمي آنان سر تعظيم فرود آورده و به آنان افتخار کنيم .ولي به اين مهم توجه نداريم که در سرزمين ايران ، خاصه در شيراز کساني نيز در بين ما بوده و هستند که دست کمي از دانش ، هنر و توانائي ديگران ندارند لذا بهتر است ، مکرراَ ، به خود جرئت داده و به معرفي آنها بپردازيم. . و به قول شاعر :

آب در کوزه و ما تشنه لبان مي گرديم يار در خانه و ما گرد جهان مي گرديم.

من از شخصيتهائي چون ملا صدرا ، سيبويه و وصالها که همه در شيراز بدنيا آمده اند و باعث سربلندي ما بوده اند، چيزي نمي نويسم زيرا آنان نشانه مشت نمونه خروار در طول تاريخ تمدن ايران مي باشند . و اگر بنا به معرفي باشد به قولي ايران مهد هنر و عالمان بي نظير است که به دفعات فراوان مورخان و مخصوصا ، شيراز شناسان مطالب فراواني از واقعيتهاي فرهنگي و علم و دانش آنان سخن رانده اند. و مطالبي را در کتابهاي قطور نوشته اند. من در مورد يک شخصيت عيني شهرمان مي نويسم که کم از لئوناردو داوينچي نبوده و آثار پر ارزش اين نابغه معاصر گويا و شاهدي بر اين مدعا است.

آري از استاد فرصت الدله شيرازي براي دومين بار مطلبي را به اجمال مينويسم. گرچه هستند فرهيختگاني که شخصيت اين نابغه معاصر را به خوبي مي دانند و در کتابهاي بسياري از او نام برده اند اما بد نيست گه گاهي بنا بر تذکر و ياد آوري اين معرفي تداومي بر توجه ما به علما و دانشمندان و هنر منداني چون فرصت الدوله باشد. و خودمان و ديارمان را دست کم از ديار غرب ندانيم.

ما وظيفه داريم که پيرو شيوه ها و سبکهاي مفيد هنرمندان خاص در دنيا باشيم و اگر فرصتي بود و عنايت پروردگارياريم سازد ، از ديگر بزرگان هنر و نوابغي چون ميکل آنژ و رافائل نيز بيشتر خواهم نوشت. اما جا دارد ، حال که به معرفي لئوناردوداوينچي بطور اجمال پرداخته شد ، در کنار اين يادآوري از نابغه معاصر (استاد فرصت الدوله ) نيز آنطور که قلم قاصر و ذهن ضعيفم رخصت دهند مطلبي ساده و مهم را عنوان نمايم . شايد که راه رفته اين بزرگان و زحمت کشان تاريخ بتواند ما را در امور و کسب دانش هنري ، مصمم نموده ، ياري دهد.

ميرزا محمد نصير ملقب به فرصت الدوله متخلص به (فرصت)معروف به ميرزا آقا ، از نوادگان ميرزا نصير جهرمي اصفهاني ، به سال 1271 ه ق در شيراز به دنيا آمد. او از مشاهير شاعران و نويسندگان و نقاشان و موسيقيدانان و عارفان فارس است که در حکمت و رياضيات و تاريخ و جغرافيا نيز اطلاعات کافي داشت و در رشته هاي مختلف صاحب تاليفات و تصنيفات مي باشد. او از مريدان خاص شيخ مفيد (داور) بود و سالها به اتفاق قدسي در مجلس درس و محفل ادبي وي شرکت مي کرد. فرصت در جواني به اکثر نقاط ايران و عتبات عاليات سفر کرد. خاندان فرصت ، هنرمند و با ذوق بودند ، بايد گفت که پدرش در کنار اشعاري که مي سرود ، به نقاشي هم علاقه داشت و در فن تذهيب و صورتگري تسلط کامل داشت . ناگفته نماند که پدر بزرگ مادري او نيز تذهيب کار بوده است. از اين جهت از خرد سالي در کنار اين اساتيد به طراحي و نقاشي مي پردازد. .

پدر فرصت ميرزا جعفر متخلص به بهجت بود که نسبت به فرزند خود توجه خاص داشت و همواره او را به تحصيل دانش و سرودن شعر تشويق مي کرد. فرصت در باره تخلصش گويد : قطعه اي گفتم به خدمت مرشد خود ، به داور دادم و از او درخواست تخلص نمودم. آن پير مراد دوسه دقيقه فکر کرد و اين قطعه را بر کاغذي نوشت و به دستم داد.

فرصت آن نور چشم اهل ودادکه در نظم راز مهر گشاد

داور خسته خاطر افکار که ورا بود در سخن استاد

از ره صدق اين دعا بنمود که ترا جاودانه (فرصت) باد

استاد فرصت به سال 1335 ه.ق. روزنامه فارس را منتشر نمود که چندين سال مرتب منتشر مي شد. تاليفاتي بي نظير از وي بجا مانده که بطور اختصار به ذکر آنان پرداخته مي شود.

شيراز نامه ، اشکال الميزان ، نحو و صرف خط آريا و مختصر جغرافياي هندوستان ، بحور الالحان در موسيقي ، ديوان فرصت به نام دبستان الفرصه ، درياي کبير ، منشآت فرصت ، مثنوي هجرنامه ، تفصيل انقلاب مشروطيت ، تقريظات ،درياي کبير به حجم يک و نيم برابر آثار عجم که خوشبختانه در کتابخانه حافظيه نسخه اي به خط خوش از آن وجود دارد. شطرنجيه ، مقالات علمي و سياسي در دو جلد، علم هيئت ،آثار نقاشي و خط ، تصحيح و چاپ شاهنامه را با سعي و دلسوزي تمام به رشته تحريردرآورده

ارباب قلم و محققان در اين خصوص گويند که استاد بنا بر دقت و ممارستي که بر فعاليتهاي هنري و علمي داشت هر روز هفته را ، به يکي از فعاليتهاي علمي ، هنري اختصاص داده و در ترتيب آن روزها اهتمام مي نمود .

فرصت در نقشه برداري نيز مهارتي خاص داشت چنانکه مکتوب است ، فرصت به خواهش يکي از زرتشتيان مقيم تهران به نام مانکجي مامور شد تا نقشه اماکن تاريخي فارس را براي يکي از باستانشناسان انگليسي تهيه نمايد . او از سال 1307 براي اين منظور مسافرت خود را آغاز کرد و گزارشها و نقشه هارا تهيه نمود . وقتي نقشه ها به تهران رسيد مانکجي وفات يافته بود.

فرصت روز شنبه اول آبانماه 1299 شمسي برابر با 1339 ه.ق. در شيراز درگذشت و در جوار حافظ ، در مقبره اي که از قبل تهيه کرده بود به خاک سپرده شد. يادش گرامي ، راهش مستدام و روحش قرين رحمت الهي باد.

ديوان اشعار فرصت که حدود ده هزار بيت شعر دارد، به نقل يک نمونه از اشعارش اکتفا مي شود.

تمثال دو زلف و رخ آن يار کشيدميک روز و دوشب زحمت اين کار کشيدم

اول شدم آشفته زنقش سر زلفش آخر به پريشاني بسيار کشيدم

آغوش و کنارم همه شد غيرت تاتار تا تاري از آن طره طرار کشيدم

در تيرگي زلف کشيدم رخش از مهر گفتي که مهي را به شب تار کشيدم

انديشه نمودم که کشم ابروي آن شوخ انديشه چو کج بود ، کمان وار کشيدم

برخانه ام از تير فلک بانگ زه آمد زآن سخت کماني که به دشوار کشيدم

سحر قلمم بين که کشيدم چو دو چشمشگفتي به فسون نقش دو سحار کشيدم

نوک مژه اش را به يکي خامه دلدوز خون ريز تر از خنجر خون خوار کشيدم

نقش خد نارسته هنوزش خط مشکين گوئي دوطبق گل همه بي خار کشيدم

آن سبز غباري که فراز لب او بود با خامه اسرار به زنگار کشيدم

شوري زمگس خاست برآن صفحه تمثال چون صورت آن لعل شکر بار کشيدم

بيمار دلم بر زنخش کرد اشارت سيبي بمراد دل بيمار کشيدم

آشوب قيامت همه شد در نظرم راست چون قامت آن دلبر عيار کشيدم

در نقش ميانش شدم از فکر چوموئي آخر به صد انديشه و پندار کشيدم

در دايره فکرتم چو افکند سرينش ناچار به يک گردش پرگار کشيدم

فرصت چه کشيدي ببرش جامه رنگينگلناريش از خون دل زار کشيدم

این مورد را ارزیابی کنید
(248 رای‌ها)

نظرات بازدیدکنندگان:

(*) :موارد الزامی

اين وب گاه در ستاد ساماندهی پایگاه های اينترنتي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ثبت گردیده است.

صفحه اصلی   |   زندگینامه هنری   |   پرتره های چهره های ماندگار   |   گالری نقاشی   |   گالری خوش نویسی   |   مقالات    |    یادداشت ها   |   تماس با ما

| All Rights Reserved. All contents available on this website are copyrighted by ONLINE PARVAZ ART GALLERY© 2006-2017 |

كليه حقوق مادی و معنوی اين وب گاه محفوظ و هرگونه انتشار يا استفاده از تصاویر و مطالب آن، تنها با ذکر منبع، آزاد است. © 1396-1385

| براي استفاده هرچه بهتر از سايت، پيشنهاد ما به شما، استفاده از مرورگرهای Google Chrome و firefoxMozilla Firefox  است. |